آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت سی و پنجم :
آیدا چشمانش را گرد کرد. پرههای بینیاش از نفس عمیق یکهوییاش گشاد شدند. فاشقش را با صدا درون بشقاب انداخت و گفت:
- وا؟ بیاد دخالت کنه خب. چیز پنهانی دارم من؟
شوهر عمه طیبه که مردی ساکت بود و بیشتر مواقع در بحثها صرفا شنونده بود، با طمانینه به آرامش دعوتشان کرد:
- صلوات بفرستید دخترا.
پوریا فورا با صدای بلند صلوات فرستاد.
خواستگاری بحث مورد علاقه مریم بود، اهمیتی نداش
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
صادق راستگو
0بنظرم حتی بعد از ازدواج هم کوهیار به مهتاب به چشم یک سرگرمی نگاه میکنه 👈👉(البته حس ششم زنانه ام میگه)😂
۱۷ ساعت پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
🤭🤭
۱۲ ساعت پیشمهسا
0وای آره دستت درد نکنه عاطفه جون یه دلی از عزا دراوردیم با پارتهای پشت سر هم
دیروز
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
فدای تو مهسا جانم🤭❤️
۲۴ ساعت پیشZ.k
0وای منو این همه پارت محاله محاله 😅😅 خدا قوت آخیش یه دلی از عزا کمبود پارت درآوردیم . خیلی خوب بود سپاس فراوان مهر بانو🥰🥰🥲
دیروز
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزدلمی😭😂❤️
۲۴ ساعت پیشلاله
1امان از خیانت به نظرم قابل بخشیدن نیست حالاهرکی باشه😑
دیروز
لطفا صبر کنید...

سعادت
0بسیار زیبا و لذت بخش 🌸🌸