پارت صد و پنجاه :

دخترک که توی آشپزخانه رفت، دنبالش را گرفت. آشپزخانه‌ی بزرگ‌شان با یک ناهارخوری ۴ نفره، یخچال و اجاق گازی که زمان دانشجویی آرش دیده بود، هیچ تفاوتی نکرده بود. تنها وسیله‌ی جدیدش مایکروفر و خرده‌ریزه‌هایی که بهشان احتیاج داشتند. کاملا معلوم بود همه چیز در حد رفع نیاز است. نه یک زندگی کامل که زنی مدیریتش را داشته باشد.
نفس سروقت یخچال رفت و شیشه‌ای درآورد. لیوانی برداشت و شربت آلباÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    0

    کلا دوست داره ببینه حتی اگه با زجر همراه باشه خاصیت عشق همینه هر سختی رو بخاطرش تحمل می کنی

    ۵ ساعت پیش
  • میم

    1

    حالا مثلا بگه آرش دوست نداره بی اجازش برن اتاقش،چرا خودشو زجر می ده اینقدر 🥺

    ۱۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️