پارت صد و چهل و دوم :

فصل سیزدهم



آنقدر با حنانه سروکله زد که دوست داشت با کله توی دیوار برود. باز دخترک روی دنده‌ی چپ افتاده بود و داشت زاد و رود همایونفر را آب می‌کشید. چند بار نزدیک بود قاطی کند و به رویش برگردد. اما به آقای همایونفر قول داده بود تحمل کند تا نیش حنانه مبدل به نوش شود.
کار که تمام شد و از پشت میز برخاست، خدا را شکر کرد حدود بیست روزی نمی‌بیندش! رو به حنانه کرد و گفت:
-دیگه خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    دختره خل و چل،یه درصد بخواد برگرده بخاطر آرش،هنوز ازش ناامید نشده 😁

    دیروز
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    حالا نوبت آرش و پردیس شد😁

    دیروز
  • میم

    1

    آره دیگه،طفلکیا پونزده سال دوری دیگه بسشونه،اینا رو بهم برسون دیگه 😍

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️