شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل و ششم :
در را باز کردم و با دیدن اتاقی بزرگ و زیبا که بوی عطر شهاب همه جایش پخش بود،نفس کشیدم.
تصاویر بی نظیری از حالات متفاوت خود روی دیوار دیدم که اگر خودم را نمی شناختم،باور نمی کردم عکس های من است.طراحی بی نهایت زیبای تصاویر،مرا به شک می انداخت،آیا واقعا اینقدر زیبا هستم ؟؟؟خیلی زود از روی آن بوم ها گذشتم و به دنبال عکسی از شهاب بودم. آنجا را باتخت خواب دو نفره پر کرده و اطرافش را مانند اØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0واقعا سبا حقش نیس این زندگی زندگی با شهاب جوری دیگر بهتر بود واسش درسته دوری پدر و مادرش اذیتش میکرد ولی خب اون شهاب و شایان داشت میتونست کنار بیاد