شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل و ششم :
در را باز کردم و با دیدن اتاقی بزرگ و زیبا که بوی عطر شهاب همه جایش پخش بود،نفس کشیدم.
تصاویر بی نظیری از حالات متفاوت خود روی دیوار دیدم که اگر خودم را نمی شناختم،باور نمی کردم عکس های من است.طراحی بی نهایت زیبای تصاویر،مرا به شک می انداخت،آیا واقعا اینقدر زیبا هستم ؟؟؟خیلی زود از روی آن بوم ها گذشتم و به دنبال عکسی از شهاب بودم. آنجا را باتخت خواب دو نفره پر کرده و اطرافش را مانند اØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مهین
2ما که هر چی میخونیم سیر نمیشیم از این رمان قامت مانا باشه و پایدار
۲ ساعت پیشفاطمه
0دقیقا مث من
۴۷ دقیقه پیشفاطمه
0واقعا سبا حقش نیس این زندگی زندگی با شهاب جوری دیگر بهتر بود واسش درسته دوری پدر و مادرش اذیتش میکرد ولی خب اون شهاب و شایان داشت میتونست کنار بیاد
۲ ساعت پیشفاطمه
0ببخشید خانم محمدی شیدای کافر چند پارت دیگه مونده
۲ ساعت پیشفاطمه
0خیلی ممنون بابت پارت هدیه خسته نباشید
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سلام
0این شهاب چقدر سرسخته