شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل و پنجم :
از مادر شنیدم ،هنوز ازدواج نکرده و برای گذراندن دوره اش به اتریش رفته است. وقتی پشت در دویدمش،جا خوردم. برگشتم و در حال توضیح برای سمیرا،چادری روی سرم انداختم و در را به رویش باز کردم.
نسبت به شش سال پیش هیچ فرقی نکرده بود که هیچ،پخته تر و جذاب ترم شده بود.به محض دیدن من،عمیقا نگاهم کرد.از حال چشمانش حس خوبی نگرفتم.نگاهم سرگردان شد.حالم را فهمید.ما خوب همدیگر را می شناختیم.
Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0واقعا هم خوشبختیشون چشم خورد
۱۲ ساعت پیشزهرا
0آخه شهاب خان این چه ظلمیه
۱۲ ساعت پیشناهید
1سلام تازه داره معنی رمان شیدای کافر شکل میگیره قشنگ خود شهابه
۱۳ ساعت پیشمیم
2کامران مگه پسردایی سبا نبود،پسردایی سمیرا هم هست؟ولی با این داستانا فکر نکنم شادمهر چشم دیدنشو داشته باشه 🙏🏻🥰
۱۳ ساعت پیشمیم
2دلم گرفت از این همه غم،شهاب خان وقتی طلاقش می دی خب معلومه خواستگارا پیداشون می شه،باید فکرشو می کردی 😔
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مهین
0شاید یه راهی باشه تا شهاب از این نذری که کرده دست برداره