شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و بیست و هشتم :
مامان آرام اشک میریخت و پدر با سر و صورتش ور میرفت.اما سینا کوتاه نیامد و با نزدیک تر شدن به صورتم گفت؛
-به من و تو چه؟مگه ما باعث به هم خوردن آرامش خونه اشون و این حسرت ابدی شدیم؟
به چشمان سینا زل زدم و پرسیدم؛
-همین الان گفتی هیچ گاه آدمیت شهابو باور نمی کنی .تو گفتی یا نه؟
با صراحت جواب داد؛
-آره !
ادامه دادم ؛
-اونم مثل تو سینا .هیچ وقت نتونست باور کنه تو در مرگ برØ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از شما. تا آخر رمان هیجان داره و یک پارت هدیه نیاز شما رو برطرف نمیکنه
۲ هفته پیشفاطمه
2اره واقعا یه پارت هدیه بدید دیگه واقعا
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
تا آخر رمان همین شکلیه عزیزم. پارت هدیه ام باز شما رو منتظر پارت بعد نگه میداره
۲ هفته پیشچمران
0سلام بچه اصرار نکنید بنده چند بار درخواست دادم .ولی پاسخگو نبودن .. ..یه جورایی مخاطب برود به امید خدا.
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم رمان تا انتها تعلیق داره. شما هر پارت رو بخونید پارت بعدی باز شما رو در انتظار نگه میداره. والا من تا جایی که تونستم جواب مخاطب رو دادم و بی اعتنا نبودم.
۲ هفته پیشمیم
2فکر کنم شهاب همونجا گوش وایساده بود،یه ساعت نشده از دوری سبا هلاک شد،خوبه پدر مادر و برادرشن نمی دزدنش که 🤭🙏🏻
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مهین
7عالی بود الهه جون ولی واقعا پارت هدیه لازمیم