پارت صد و هشتاد و دوم :

انگشتم رو یکی ‌یکی بالا آوردم و خیلی جدی شمردم:
_ بیکاری؟ بخور... خوابت میاد؟ اول یه چیزی بخور... کلافه ‌ای؟ میوه بخور... حوصله‌ت سر رفته؟ یه خوراکی بردار بخور... هیچ کاری نداری؟ برو یه چیزی درست کن، بعد بشین بخور.
چند لحظه نگاهش کردم و با اخم ادامه دادم:
_ خلاصه اگه دیدی نمیدونی با زندگیت چه غلطی بکنی، غذا بخور... ظاهراً این تنها کاریه که من فعلاً از دستم برمیاد برای اینکه مطمئن بشم Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
تصویر شخصیت نیکولو در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیکولو
تصویر شخصیت سونا در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه سونا
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    2

    عه پارت جدید 😍 اومدم چک کنم چند ساعت مونده به پارت جدیدم دیدم بازه😍اخجون فکر کنم تایم پارت گذاری تعییر کرده

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    0

    اومدم جواب ریپلای مریمو بدم اره پارت جدید اومده مگه شب ها ساعت ۱۱ نبود؟

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله عزیزم پارت ها ساعت 11 به بعد منتشر میشن

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه عزیزم تایم تغییر نکرده شب نتونستم بذارم گفتم روز بذارم که پارتو داشته باشید

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه عزیزم تایم تغییر نکرده شب نتونستم بذارم گفتم روز بذارم که پارتو داشته باشید

    ۱ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    بچه ها حدس دو شب پیشمون درست بوو با توجه به اون نکات این شبی که صابر پیش ویولاست همون شبیه گه دلوین میخواست فرار کنه و مخفی گرفتش و الان توی زیرزمینیه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    سارا اون پارتی که صابر و گروهش رفته بودن ویولا رو نجات دادن، یادته پارت چند بود حدودی؟ من اصلا یادم رفته چیا گفتن تو اون پارت. کیانا میگه با اطلاعات اون پارت میتونیم درمورد نفوذی و اینا بفهمیم

    ۲ ماه پیش
  • دلنیا

    0

    پارت ۱۲۷ به بعد هستش من پیداش کردم از صبحه دنبال اون پارتم که کیانا گفت پیداش کردم ولی نخوندمش هنوز

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    ممنونم. امشب سعی میکنم بخونم ببینم داستان چیه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مرسی که خبر دادی عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    نمیدونم عشقم باید بگردیم یا از خود کیانا بپرسیم شماره پارتو بگه

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    پیدا کردی به منم بگو عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    3

    بکی از بچه ها گفت ۱۲۷ به بعد

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    المیرا خوندی؟ من خوندم به فرامرز مشکوک شدم، بعد اونجا که فرامرز گفت میترسی ترور اردوان لغو بشه به صابر هم مشکوک شدم (اردوان چه هیزم تری به تو فروخته آخه 😑)

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    2

    اره یکی دو تا پارت سرسری خوندم. به نظر می رسید فرامرز و صابر از ی یارویی دستور گرفتن دلوین و بکشن. داستان ترور اردوان و نخوندم. فرامرز داداش مشکوکم بهت

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    اینو یادمه که انگار راجب یه بالادستی دیگه حرف میزدن

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    خب اون یارو مردوحشی بود دیگه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکات اون پارت بعدا به کارتون میاد

    ۱ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    چرا من قضیه ترور اردوانو یادم نمیاد🥲

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    قضیه اینه که وقتی مدارک رو پیدا کردن اسم دادمهر ها داخلش نبود صابر گفت به رئیس اینو نمیگیم فرامرز گفت چرا ؟میترسیدی ترور اردوان لغو بشه؟ صابر گفت دشمن مشترک دارن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    افرین😉

    ۱ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    یعنی فرامرز خائنه؟🥲

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اره انگار فرامرز خبرها رو به آدم پشت *** میده

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم اون پارت نکات زیادی داشت

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • نجات

    0

    صابر اصلاً آدم حرف های قشنگ نیست، ولی همون یه جمله ش شاید برای ویولا از صدتا دلداری بیشتر ارزش داشته باشه🤗خیلی پارت قشنگی بود

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
  • مهری ماه

    0

    امبرانرا و نگروکس امبرا خیلی اسمشونو دوست داشتم اما سخت بود حذف گردنش امیدوارم درست نوشته باشم😂❤️ 🔥

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    2

    دقیقا. نگروکس امبرا یکم گنگ تر از امبرا نرا ست بنظرم😎🤚

    ۲ ماه پیش
  • مهری ماه

    0

    اره من اصلا اسمشونو میارم حس عرور یهم دست میده😂😎

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۱ ماه پیش
  • حنانه

    2

    اصلا نگروکس امبرا یه چیز دیگس😍😍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۱ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    پرچم نگروکس امبرا همیشه بالاست😎

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍😎

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😎👍

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    اره خفنه😎 ایتالیایی؟ حالا تلفظش چه جوریه😂کاش میشد اینجا ویس داد من بعضی وقتا نمیتونم منظورمو با نوشتن برسونم

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    منم همینطور😂ببین اینطوری بخونش: نیگروکس آمبرا😂فهمیدی؟

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    نه 😂😂یه اَ، اِ، اُ چیزی میزاشتی تا بفهمم😂😂 مثلا من اینجوری میخونم آمبِرا نِرا 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    کیبوردم نداره😂ولی دقیقا درسته منم اینطوری خوندم

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    عع پس خوبه تنها نیستم😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    درست میخونی عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    نِگروکس یا نَگروکس یا نُگروکس😂

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    اون اولی😂😑چرا کیبوردم مثل تو نیست ای بابا

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اوکی، عع چرا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نِگروکس آمبرا

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه اینطوری اشتباهه هلیا جان

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شرمنده نمیتونم از این لحاظ ساپورتتون کنم😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    درست نوشتی عزیزم سخته اما یاد بگیرید دیگه از ذهنتون نمیره

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    از کاپل فیل و فنجون خوشم اومده(البته اگه باعث به فنا رفتن نگروکس امبرا نشن)

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا

    6

    منم خوشم اومد به خصوص سر اون توت فرنگی یا وقتی که براش شیر برد صابر بوش کرد😂😂خدایی چرا بوش کرد

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    واقعا چرا بوش کرد لعنتی🤣انتظار داشت بوی چی بده اخه

    ۲ ماه پیش
  • دلی

    0

    اونجایی که زد رو دستش😂😍یا اونجایی که سه دونه شست داد دستش

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂😍

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بالاخره احتیاط شرط عقله😂

    ۱ ماه پیش
  • شایسته

    4

    ماجرای تختشون خیلی منو خندوو وقتی صابر گفت لازم شد یه بار تختمو بهت نشون بدم😂💀ولی خیلی باجنبه بود البته اگه دروغ نگفته بلشه😂😂😑

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    5

    الان فائزه سکته می کنه لوش نده😩

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    دارم عادت میکنم به اون سلیطه😬😬

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    نگران نباش اون یه الف بچه ست صابر *** بابابزرگیش و هیکل غول مانندش به یه بچه احساس پیدا نمیکنه🗿مثلاً تصور کنید فقط به عنوان دخترش نگاه می کنه🗿

    ۲ ماه پیش
  • فایزه(زن صابر عن)

    0

    خب منم فعلا تنها دلخوشیم همینه دیدی ک یه بار گفت ویولا از پسم برنمیاد(من برمیام😁) یه بار گفت تو بچه ای یه بار گفت اخه منطورتو به چی برداشت کنم و.. 😁🫠دلم به اینا خوشه مهفی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خب دیگه وقتشه اسم عن رو از کنار اسم اون بدبخت برداری فائزه جان😂

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    0

    مخفی بیا یه برنامه بچینیم اینارو بترکونیم

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    0

    باید خودمون برای بیوه کردن فائزه دست به کار بشیم🙂🤣

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    امیدوارم فائزه اون جمله تخت رو تو پارت نخونده باشه. 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر عن)

    1

    اتفاقا خوندم خیلیم بدم اومد وایسا شب برگزده خونه حالشو جا میارم😒😒

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    وای فائزه جونم خدا می دونه چقد از خوندن اسم جدیدی که گذاشتی خندیدم ،،خدا همیشه بخندونتت عزیزم بامزه ی کی بودی عزیزم😘

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    قربونت برم😂🫂خوشحالم خندوندمت

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    متاسفانه خونده 😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    صابر بچه که نیست سر یه همچین حرفایی بی جنبه بازی در بیاره( به قول خودش)

    ۱ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    لامصب مثل ژانر انمیز تو لاورزه😂

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    0

    چی هست؟ واقعا کنجکاو شدم

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    یعنی دشمنایی که عاشق هم میشن

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    0

    عه چه جالب😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • نسرین

    0

    تازه داستان شروع میشه و سرمنشا رشته ی داده هایی که دادید رو میشه

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    جوری گفتی انگار از داستان خبر داری😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    1

    منم همچین وایبی ازش گرفتم😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    7

    به اسم سهراب الرژی دارم🤦 ♀️کی میکشیش کیانا؟

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    چه رک😂💔شاید قرار نباشه بکشه

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    0

    هرچه زودتر بهتر لطفا😩🤗

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    واقعا کی میکشیش؟ بزن از ریشه نابودش کن این شیطانو

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چشم

    ۱ ماه پیش
  • پونک

    0

    سوال به جایی بود ازش متنفرم منو یاد یه سری ادم میندازه که هیچی بزار نکم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    صبر کنید فعلا😂

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    نکنه رادان یا اردوان بیان دلوین رو با سهراب ببینن😬

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    اتفاقا خیلی هم خوب میشه😎😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    هم خوب میشه هم برا دلوین بد میشه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • حنانه

    0

    خوب میشه که😂سهرابو به قول المیرا کتلت میکنن و تحویل جامعه میدن😂💔

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اون که آره 😂ولی از اونجایی که اردوان و رادان خشن و وحشی تشریف دارن یه چیزی هم به دلوین میگن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دلوین طفلک

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    سلام،سلام،اول یک تشکر از کیانا بکنم که پارت دیشب برامون گذاشت احتمالاً صبح یا ظهر آپلود شده درسته؟وای خدا چقد این صابر بامزه س اصلا فکرشم نمی کردم هیکلش مثل هالک باشه ،چرا آخه،ویولا با صابر مَچ میشد،برای هم میشدن،اگه حامله نبود قضیشون یکجور دیگه رقم میخورد ،،بازم به قلم کیانا احترام میزارم 😍

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    مرد با اون لزومه کاری داره به پرتقال فکر می کنه 😂😂چقد ویولا می ره روی اعصابش 😎من از صابر برای کمکش به یک دختر بی پناه خوشم اومد🖐🏼می تونه قابل تحمل باشه ولی دلیل نمیشه نخام بکشمش که با بهراد اون کارو کرده😡 هرکی برای خودش رفته یکسو محموله هارو ول کردن🤣

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    3

    بچه ها مثل اینکه فرامرز رفته انرژی آخر شب شو مصرف کنه که گوشیشو خاموش کرده 😆😂😂 خاندان مرد مخفی داره به چوخ می ره 😏😁ببین دلشو به کیا خوش کرده😎 وای وای اون مرد تو رستوران سهراب عوضی بود🤬یعنی چیکار داره ،،خدا لعنتش کنه با اون قیافه نگاه قوزبیتش😒😏🤨

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    همیشه پای یه زن درمیونه 😂مردمخفی و صابر و فرامرز هر کدومشون محموله هارو بیخیال شدن رفتن دنبال یه زن😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    هر سه زن این ماجرا البته به غیر از سونا همشون بدبختن😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اره واقعا دلوین یه جور ویولا یه جور دیگه🥲

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خوبه که😂

    ۱ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    1

    از بس خانم ها میشن نقطه ضعف مردا😉

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم از قدرت ماست

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خشایار بیچاره سرش بی کلاه مونده اونو گذاشتن مراقب عمارت باشه😂

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    سلام سعیده جونم چطوری؟ به پسرت بگو بره سهراب و انقدر بزنه کتلت بشه . اسمش میاد کهیر میزنم بخدا

    ۲ ماه پیش
  • مهری ماه

    0

    ازس متنفرم امیدوارم اردوان بیاد همون کتلتش کنه

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    من عاشق کتلتم المیرا چرا کتلت کنه ای بابا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    سلام به روی ماهت 🌛،چشم عباس آقا میگم بهش🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    وای من پوکیدم سعیده🤣🤣یادم نبود این قضیه فرامرزو🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    چرا مسئله ی به این مهمی یادت رفت خانمی ،منکه خیلی پیگیر بودم ببینم انرژی مصرف می کنه یانه 😂😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    منم جدیدا به اسم سهراب الرژی پیدا کردم😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    حالا یه خورده به خاطر این کار خوبش باهاش دلتون رو صاف کنید

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سلام گل قشنگم خوش اومدی ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    مغز شکاک من : نکنه ویولا صابر و مسموم کرده باشه؟ (آخه بی شعور الان این همه چیز مهم هست که باید بهش فکر کنی: هویت مرد مخفی، دست پشت ***، نفوذی و.. . بعد تو نشستی به این ویولای مادر مرده گیر دادی😑)

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    وا المیرا چرا باید این کارو بکنه؟😂بدبخت براش شیر برد فقط شکر زیاد توش کرد😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    چقدر به این فائزه گفتم از این صابر شوهر بشو در نمیاد اینم مثل اردوان حرامسراییه🗿

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    آی آی چی باز برای خودت میگی ،پشت سر پسر من صحبت نکن ،اون پاپوش خودت براش درست کردی حواست باشه 😎

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    مردمخفی و المیرا بدجور رو این قضیه حرمسرای اردوان گیر دادن😂💔

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    دیوار کوتاه گیر اوردن ،نیکولو،سهراب ول کردن چسبیدن به تهمتی که برای اردوان من درست کردن 😓

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باز پای اردوان بدبخت وسط اومد

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مسموم چرا اخه 🤭

    ۱ ماه پیش
  • ساناز

    0

    دلوین روبه روی سهراب نشسته ولی ذهنش درگیر چنگال دسره که آیا میشه باهاش قتل انجام داد یا نه 😂😭 این دختر واقعاً باید تحت نظر باشه😩💔

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    تحت نظر؟ سهراب خاین باید بره تحت نظر که با پرویی برگشته قطعا میخواد به دلوین بگه با نویان حرف بزنه برگرده

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • ملینا

    0

    چرا اونجایی ک صابر رفت پنجره رو چک کنه گفت بدون اینکه به اطراف نگاه کنم سمت پنجره رفتم یکم بو دار بود حس کردم کسی اتاقه مخفی شده 🤣

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    1

    من اینطور برداشت کردم که نخواسته به اطراف اتاق دختره نگاه کنه شاید چیز شخصی چیزی توش بوده باشه که نباید صابر میدید

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    افرین

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه دلیلش یه چیز دیگه بود😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه دلیلش یه چیز دیگه بود😂

    ۱ ماه پیش
  • دنیز

    0

    صابر اولش حتی نمی خواست شیر گرم کنه، آخرش نشست به این فکر کرد که برای دختره پرتقال پیدا کنه 😂😭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    پرتقاله مهم بود😂

    ۱ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    صابر از یه جایی به بعد رسماً شد پدرخوانده ی ویولا 😂😭 بیکار بودی بخور، خوابت میاد بخور، کلافه ای بخور داداش داری با بچه چیکار می کنی؟ 😭😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    بچه ها ی سوال. خشایار تو عمارت بود نه؟ وای اگه خشایار هم عمارت بوده پس محموله ها چی میشه😭.

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    3

    انقد که ما نگران محموله ها هستیم خودشون نگران نیستن 😂😂صابر که به جای محموله ها داشت به پرتقال فک میکرد😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    1

    اصلا جزو عجایباتیم به خدا😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقیقا😂

    ۱ ماه پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    المیرا جونم چقد نگران محموله ای دختر ،،اونا خودشون سرشون گرمه خانم های دورشونه تو خودتو نگران نکن ،هرچی بیشتر سرشون جایی گرم باشه ،پسر من یک قدم جلوتر میفته👌🏼👏🏼👏🏼👏🏼

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    1

    کاش این حرفتو مردمخفی میشنید🤣😶

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این محموله ها چه قدر براتون مهمه😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این محموله ها چه قدر براتون مهمه😂

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️