پارت صد و هشتاد و دوم :
انگشتم رو یکی یکی بالا آوردم و خیلی جدی شمردم:
_ بیکاری؟ بخور... خوابت میاد؟ اول یه چیزی بخور... کلافه ای؟ میوه بخور... حوصلهت سر رفته؟ یه خوراکی بردار بخور... هیچ کاری نداری؟ برو یه چیزی درست کن، بعد بشین بخور.
چند لحظه نگاهش کردم و با اخم ادامه دادم:
_ خلاصه اگه دیدی نمیدونی با زندگیت چه غلطی بکنی، غذا بخور... ظاهراً این تنها کاریه که من فعلاً از دستم برمیاد برای اینکه مطمئن بشم Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۴۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینا
0اومدم جواب ریپلای مریمو بدم اره پارت جدید اومده مگه شب ها ساعت ۱۱ نبود؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله عزیزم پارت ها ساعت 11 به بعد منتشر میشن
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه عزیزم تایم تغییر نکرده شب نتونستم بذارم گفتم روز بذارم که پارتو داشته باشید
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه عزیزم تایم تغییر نکرده شب نتونستم بذارم گفتم روز بذارم که پارتو داشته باشید
۱ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0بچه ها حدس دو شب پیشمون درست بوو با توجه به اون نکات این شبی که صابر پیش ویولاست همون شبیه گه دلوین میخواست فرار کنه و مخفی گرفتش و الان توی زیرزمینیه
۲ ماه پیشالمیرا
0سارا اون پارتی که صابر و گروهش رفته بودن ویولا رو نجات دادن، یادته پارت چند بود حدودی؟ من اصلا یادم رفته چیا گفتن تو اون پارت. کیانا میگه با اطلاعات اون پارت میتونیم درمورد نفوذی و اینا بفهمیم
۲ ماه پیشدلنیا
0پارت ۱۲۷ به بعد هستش من پیداش کردم از صبحه دنبال اون پارتم که کیانا گفت پیداش کردم ولی نخوندمش هنوز
۲ ماه پیشالمیرا
0ممنونم. امشب سعی میکنم بخونم ببینم داستان چیه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مرسی که خبر دادی عزیزم
۱ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0نمیدونم عشقم باید بگردیم یا از خود کیانا بپرسیم شماره پارتو بگه
۲ ماه پیشمریم
0پیدا کردی به منم بگو عزیزم
۲ ماه پیشالمیرا
3بکی از بچه ها گفت ۱۲۷ به بعد
۲ ماه پیشمریم
2المیرا خوندی؟ من خوندم به فرامرز مشکوک شدم، بعد اونجا که فرامرز گفت میترسی ترور اردوان لغو بشه به صابر هم مشکوک شدم (اردوان چه هیزم تری به تو فروخته آخه 😑)
۲ ماه پیشالمیرا
2اره یکی دو تا پارت سرسری خوندم. به نظر می رسید فرامرز و صابر از ی یارویی دستور گرفتن دلوین و بکشن. داستان ترور اردوان و نخوندم. فرامرز داداش مشکوکم بهت
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0اینو یادمه که انگار راجب یه بالادستی دیگه حرف میزدن
۲ ماه پیشمریم
0خب اون یارو مردوحشی بود دیگه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکات اون پارت بعدا به کارتون میاد
۱ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0چرا من قضیه ترور اردوانو یادم نمیاد🥲
۲ ماه پیشمریم
0قضیه اینه که وقتی مدارک رو پیدا کردن اسم دادمهر ها داخلش نبود صابر گفت به رئیس اینو نمیگیم فرامرز گفت چرا ؟میترسیدی ترور اردوان لغو بشه؟ صابر گفت دشمن مشترک دارن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
افرین😉
۱ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0یعنی فرامرز خائنه؟🥲
۲ ماه پیشمریم
0اره انگار فرامرز خبرها رو به آدم پشت *** میده
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم اون پارت نکات زیادی داشت
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۱ ماه پیشنجات
0صابر اصلاً آدم حرف های قشنگ نیست، ولی همون یه جمله ش شاید برای ویولا از صدتا دلداری بیشتر ارزش داشته باشه🤗خیلی پارت قشنگی بود
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشمهری ماه
0امبرانرا و نگروکس امبرا خیلی اسمشونو دوست داشتم اما سخت بود حذف گردنش امیدوارم درست نوشته باشم😂❤️ 🔥
۲ ماه پیشالمیرا
2دقیقا. نگروکس امبرا یکم گنگ تر از امبرا نرا ست بنظرم😎🤚
۲ ماه پیشمهری ماه
0اره من اصلا اسمشونو میارم حس عرور یهم دست میده😂😎
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۱ ماه پیشحنانه
2اصلا نگروکس امبرا یه چیز دیگس😍😍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۱ ماه پیشپای قصه کیانا
0پرچم نگروکس امبرا همیشه بالاست😎
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍😎
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😎👍
۱ ماه پیشمریم
0اره خفنه😎 ایتالیایی؟ حالا تلفظش چه جوریه😂کاش میشد اینجا ویس داد من بعضی وقتا نمیتونم منظورمو با نوشتن برسونم
۲ ماه پیشهلیا
0منم همینطور😂ببین اینطوری بخونش: نیگروکس آمبرا😂فهمیدی؟
۲ ماه پیشمریم
0نه 😂😂یه اَ، اِ، اُ چیزی میزاشتی تا بفهمم😂😂 مثلا من اینجوری میخونم آمبِرا نِرا 😂😂
۲ ماه پیشهلیا
0کیبوردم نداره😂ولی دقیقا درسته منم اینطوری خوندم
۲ ماه پیشمریم
0عع پس خوبه تنها نیستم😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
درست میخونی عزیزم
۱ ماه پیشمریم
0نِگروکس یا نَگروکس یا نُگروکس😂
۲ ماه پیشهلیا
0اون اولی😂😑چرا کیبوردم مثل تو نیست ای بابا
۲ ماه پیشمریم
0اوکی، عع چرا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نِگروکس آمبرا
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه اینطوری اشتباهه هلیا جان
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
شرمنده نمیتونم از این لحاظ ساپورتتون کنم😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
درست نوشتی عزیزم سخته اما یاد بگیرید دیگه از ذهنتون نمیره
۱ ماه پیشالمیرا
0از کاپل فیل و فنجون خوشم اومده(البته اگه باعث به فنا رفتن نگروکس امبرا نشن)
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا
6منم خوشم اومد به خصوص سر اون توت فرنگی یا وقتی که براش شیر برد صابر بوش کرد😂😂خدایی چرا بوش کرد
۲ ماه پیشسارا
0واقعا چرا بوش کرد لعنتی🤣انتظار داشت بوی چی بده اخه
۲ ماه پیشدلی
0اونجایی که زد رو دستش😂😍یا اونجایی که سه دونه شست داد دستش
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😍
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بالاخره احتیاط شرط عقله😂
۱ ماه پیششایسته
4ماجرای تختشون خیلی منو خندوو وقتی صابر گفت لازم شد یه بار تختمو بهت نشون بدم😂💀ولی خیلی باجنبه بود البته اگه دروغ نگفته بلشه😂😂😑
۲ ماه پیشمرد مخفی
5الان فائزه سکته می کنه لوش نده😩
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0دارم عادت میکنم به اون سلیطه😬😬
۲ ماه پیشمرد مخفی
0نگران نباش اون یه الف بچه ست صابر *** بابابزرگیش و هیکل غول مانندش به یه بچه احساس پیدا نمیکنه🗿مثلاً تصور کنید فقط به عنوان دخترش نگاه می کنه🗿
۲ ماه پیشفایزه(زن صابر عن)
0خب منم فعلا تنها دلخوشیم همینه دیدی ک یه بار گفت ویولا از پسم برنمیاد(من برمیام😁) یه بار گفت تو بچه ای یه بار گفت اخه منطورتو به چی برداشت کنم و.. 😁🫠دلم به اینا خوشه مهفی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خب دیگه وقتشه اسم عن رو از کنار اسم اون بدبخت برداری فائزه جان😂
۱ ماه پیشهلیا
0مخفی بیا یه برنامه بچینیم اینارو بترکونیم
۲ ماه پیشمینا
0باید خودمون برای بیوه کردن فائزه دست به کار بشیم🙂🤣
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشالمیرا
0امیدوارم فائزه اون جمله تخت رو تو پارت نخونده باشه. 🤣🤣
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر عن)
1اتفاقا خوندم خیلیم بدم اومد وایسا شب برگزده خونه حالشو جا میارم😒😒
۲ ماه پیش🕊️ سعیده
0وای فائزه جونم خدا می دونه چقد از خوندن اسم جدیدی که گذاشتی خندیدم ،،خدا همیشه بخندونتت عزیزم بامزه ی کی بودی عزیزم😘
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0قربونت برم😂🫂خوشحالم خندوندمت
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
متاسفانه خونده 😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
صابر بچه که نیست سر یه همچین حرفایی بی جنبه بازی در بیاره( به قول خودش)
۱ ماه پیشمرد مخفی
0لامصب مثل ژانر انمیز تو لاورزه😂
۲ ماه پیشندا
0چی هست؟ واقعا کنجکاو شدم
۲ ماه پیشمرد مخفی
0یعنی دشمنایی که عاشق هم میشن
۲ ماه پیشندا
0عه چه جالب😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشنسرین
0تازه داستان شروع میشه و سرمنشا رشته ی داده هایی که دادید رو میشه
۲ ماه پیشمریم
2جوری گفتی انگار از داستان خبر داری😂
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
1منم همچین وایبی ازش گرفتم😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشندا
7به اسم سهراب الرژی دارم🤦 ♀️کی میکشیش کیانا؟
۲ ماه پیشحنانه
0چه رک😂💔شاید قرار نباشه بکشه
۲ ماه پیشندا
0هرچه زودتر بهتر لطفا😩🤗
۲ ماه پیشهلیا
0واقعا کی میکشیش؟ بزن از ریشه نابودش کن این شیطانو
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چشم
۱ ماه پیشپونک
0سوال به جایی بود ازش متنفرم منو یاد یه سری ادم میندازه که هیچی بزار نکم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
صبر کنید فعلا😂
۱ ماه پیشمریم
0نکنه رادان یا اردوان بیان دلوین رو با سهراب ببینن😬
۲ ماه پیشالمیرا
0اتفاقا خیلی هم خوب میشه😎😂
۲ ماه پیشمریم
0هم خوب میشه هم برا دلوین بد میشه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشحنانه
0خوب میشه که😂سهرابو به قول المیرا کتلت میکنن و تحویل جامعه میدن😂💔
۲ ماه پیشمریم
0اون که آره 😂ولی از اونجایی که اردوان و رادان خشن و وحشی تشریف دارن یه چیزی هم به دلوین میگن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دلوین طفلک
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیش🕊️سعیده
0سلام،سلام،اول یک تشکر از کیانا بکنم که پارت دیشب برامون گذاشت احتمالاً صبح یا ظهر آپلود شده درسته؟وای خدا چقد این صابر بامزه س اصلا فکرشم نمی کردم هیکلش مثل هالک باشه ،چرا آخه،ویولا با صابر مَچ میشد،برای هم میشدن،اگه حامله نبود قضیشون یکجور دیگه رقم میخورد ،،بازم به قلم کیانا احترام میزارم 😍
۲ ماه پیش🕊️ سعیده
0مرد با اون لزومه کاری داره به پرتقال فکر می کنه 😂😂چقد ویولا می ره روی اعصابش 😎من از صابر برای کمکش به یک دختر بی پناه خوشم اومد🖐🏼می تونه قابل تحمل باشه ولی دلیل نمیشه نخام بکشمش که با بهراد اون کارو کرده😡 هرکی برای خودش رفته یکسو محموله هارو ول کردن🤣
۲ ماه پیش🕊️ سعیده
3بچه ها مثل اینکه فرامرز رفته انرژی آخر شب شو مصرف کنه که گوشیشو خاموش کرده 😆😂😂 خاندان مرد مخفی داره به چوخ می ره 😏😁ببین دلشو به کیا خوش کرده😎 وای وای اون مرد تو رستوران سهراب عوضی بود🤬یعنی چیکار داره ،،خدا لعنتش کنه با اون قیافه نگاه قوزبیتش😒😏🤨
۲ ماه پیشمریم
1همیشه پای یه زن درمیونه 😂مردمخفی و صابر و فرامرز هر کدومشون محموله هارو بیخیال شدن رفتن دنبال یه زن😂😂
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0هر سه زن این ماجرا البته به غیر از سونا همشون بدبختن😂
۲ ماه پیشمریم
0اره واقعا دلوین یه جور ویولا یه جور دیگه🥲
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوبه که😂
۱ ماه پیش🕊️ سعیده
1از بس خانم ها میشن نقطه ضعف مردا😉
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اینم از قدرت ماست
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خشایار بیچاره سرش بی کلاه مونده اونو گذاشتن مراقب عمارت باشه😂
۱ ماه پیشالمیرا
0سلام سعیده جونم چطوری؟ به پسرت بگو بره سهراب و انقدر بزنه کتلت بشه . اسمش میاد کهیر میزنم بخدا
۲ ماه پیشمهری ماه
0ازس متنفرم امیدوارم اردوان بیاد همون کتلتش کنه
۲ ماه پیشحنانه
0من عاشق کتلتم المیرا چرا کتلت کنه ای بابا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیش🕊️ سعیده
0سلام به روی ماهت 🌛،چشم عباس آقا میگم بهش🤣🤣
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0وای من پوکیدم سعیده🤣🤣یادم نبود این قضیه فرامرزو🤣🤣
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0چرا مسئله ی به این مهمی یادت رفت خانمی ،منکه خیلی پیگیر بودم ببینم انرژی مصرف می کنه یانه 😂😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
منم جدیدا به اسم سهراب الرژی پیدا کردم😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
حالا یه خورده به خاطر این کار خوبش باهاش دلتون رو صاف کنید
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سلام گل قشنگم خوش اومدی ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشالمیرا
0مغز شکاک من : نکنه ویولا صابر و مسموم کرده باشه؟ (آخه بی شعور الان این همه چیز مهم هست که باید بهش فکر کنی: هویت مرد مخفی، دست پشت ***، نفوذی و.. . بعد تو نشستی به این ویولای مادر مرده گیر دادی😑)
۲ ماه پیشحنانه
0وا المیرا چرا باید این کارو بکنه؟😂بدبخت براش شیر برد فقط شکر زیاد توش کرد😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشمرد مخفی
0چقدر به این فائزه گفتم از این صابر شوهر بشو در نمیاد اینم مثل اردوان حرامسراییه🗿
۲ ماه پیش🕊️ سعیده
0آی آی چی باز برای خودت میگی ،پشت سر پسر من صحبت نکن ،اون پاپوش خودت براش درست کردی حواست باشه 😎
۲ ماه پیشحنانه
0مردمخفی و المیرا بدجور رو این قضیه حرمسرای اردوان گیر دادن😂💔
۲ ماه پیش🕊️ سعیده
0دیوار کوتاه گیر اوردن ،نیکولو،سهراب ول کردن چسبیدن به تهمتی که برای اردوان من درست کردن 😓
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
👍
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باز پای اردوان بدبخت وسط اومد
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مسموم چرا اخه 🤭
۱ ماه پیشساناز
0دلوین روبه روی سهراب نشسته ولی ذهنش درگیر چنگال دسره که آیا میشه باهاش قتل انجام داد یا نه 😂😭 این دختر واقعاً باید تحت نظر باشه😩💔
۲ ماه پیشحنانه
0تحت نظر؟ سهراب خاین باید بره تحت نظر که با پرویی برگشته قطعا میخواد به دلوین بگه با نویان حرف بزنه برگرده
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۱ ماه پیشملینا
0چرا اونجایی ک صابر رفت پنجره رو چک کنه گفت بدون اینکه به اطراف نگاه کنم سمت پنجره رفتم یکم بو دار بود حس کردم کسی اتاقه مخفی شده 🤣
۲ ماه پیشحنانه
1من اینطور برداشت کردم که نخواسته به اطراف اتاق دختره نگاه کنه شاید چیز شخصی چیزی توش بوده باشه که نباید صابر میدید
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
افرین
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه دلیلش یه چیز دیگه بود😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه دلیلش یه چیز دیگه بود😂
۱ ماه پیشدنیز
0صابر اولش حتی نمی خواست شیر گرم کنه، آخرش نشست به این فکر کرد که برای دختره پرتقال پیدا کنه 😂😭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پرتقاله مهم بود😂
۱ ماه پیشپای قصه کیانا
0صابر از یه جایی به بعد رسماً شد پدرخوانده ی ویولا 😂😭 بیکار بودی بخور، خوابت میاد بخور، کلافه ای بخور داداش داری با بچه چیکار می کنی؟ 😭😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشالمیرا
0بچه ها ی سوال. خشایار تو عمارت بود نه؟ وای اگه خشایار هم عمارت بوده پس محموله ها چی میشه😭.
۲ ماه پیشمریم
3انقد که ما نگران محموله ها هستیم خودشون نگران نیستن 😂😂صابر که به جای محموله ها داشت به پرتقال فک میکرد😂😂
۲ ماه پیشحنانه
1اصلا جزو عجایباتیم به خدا😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا😂
۱ ماه پیش🕊️ سعیده
0المیرا جونم چقد نگران محموله ای دختر ،،اونا خودشون سرشون گرمه خانم های دورشونه تو خودتو نگران نکن ،هرچی بیشتر سرشون جایی گرم باشه ،پسر من یک قدم جلوتر میفته👌🏼👏🏼👏🏼👏🏼
۲ ماه پیشحنانه
1کاش این حرفتو مردمخفی میشنید🤣😶
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این محموله ها چه قدر براتون مهمه😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این محموله ها چه قدر براتون مهمه😂
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
2عه پارت جدید 😍 اومدم چک کنم چند ساعت مونده به پارت جدیدم دیدم بازه😍اخجون فکر کنم تایم پارت گذاری تعییر کرده