پارت صد و هشتاد و دوم :

انگشتم رو یکی ‌یکی بالا آوردم و خیلی جدی شمردم:
_ بیکاری؟ بخور... خوابت میاد؟ اول یه چیزی بخور... کلافه ‌ای؟ میوه بخور... حوصله‌ت سر رفته؟ یه خوراکی بردار بخور... هیچ کاری نداری؟ برو یه چیزی درست کن، بعد بشین بخور.
چند لحظه نگاهش کردم و با اخم ادامه دادم:
_ خلاصه اگه دیدی نمیدونی با زندگیت چه غلطی بکنی، غذا بخور... ظاهراً این تنها کاریه که من فعلاً از دستم برمیاد برای اینکه مطمئن بشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
تصویر شخصیت نیکولو در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیکولو
تصویر شخصیت سونا در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه سونا
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    2

    عه پارت جدید 😍 اومدم چک کنم چند ساعت مونده به پارت جدیدم دیدم بازه😍اخجون فکر کنم تایم پارت گذاری تعییر کرده

    ۲ هفته پیش
  • مینا

    0

    اومدم جواب ریپلای مریمو بدم اره پارت جدید اومده مگه شب ها ساعت ۱۱ نبود؟

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله عزیزم پارت ها ساعت 11 به بعد منتشر میشن

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه عزیزم تایم تغییر نکرده شب نتونستم بذارم گفتم روز بذارم که پارتو داشته باشید

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه عزیزم تایم تغییر نکرده شب نتونستم بذارم گفتم روز بذارم که پارتو داشته باشید

    ۱ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    بچه ها حدس دو شب پیشمون درست بوو با توجه به اون نکات این شبی که صابر پیش ویولاست همون شبیه گه دلوین میخواست فرار کنه و مخفی گرفتش و الان توی زیرزمینیه

    ۳ هفته پیش
  • المیرا

    0

    سارا اون پارتی که صابر و گروهش رفته بودن ویولا رو نجات دادن، یادته پارت چند بود حدودی؟ من اصلا یادم رفته چیا گفتن تو اون پارت. کیانا میگه با اطلاعات اون پارت میتونیم درمورد نفوذی و اینا بفهمیم

    ۳ هفته پیش
  • دلنیا

    0

    پارت ۱۲۷ به بعد هستش من پیداش کردم از صبحه دنبال اون پارتم که کیانا گفت پیداش کردم ولی نخوندمش هنوز

    ۳ هفته پیش
  • المیرا

    0

    ممنونم. امشب سعی میکنم بخونم ببینم داستان چیه

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مرسی که خبر دادی عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    نمیدونم عشقم باید بگردیم یا از خود کیانا بپرسیم شماره پارتو بگه

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    پیدا کردی به منم بگو عزیزم

    ۳ هفته پیش
  • المیرا

    3

    بکی از بچه ها گفت ۱۲۷ به بعد

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    2

    المیرا خوندی؟ من خوندم به فرامرز مشکوک شدم، بعد اونجا که فرامرز گفت میترسی ترور اردوان لغو بشه به صابر هم مشکوک شدم (اردوان چه هیزم تری به تو فروخته آخه 😑)

    ۳ هفته پیش
  • المیرا

    2

    اره یکی دو تا پارت سرسری خوندم. به نظر می رسید فرامرز و صابر از ی یارویی دستور گرفتن دلوین و بکشن. داستان ترور اردوان و نخوندم. فرامرز داداش مشکوکم بهت

    ۲ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    اینو یادمه که انگار راجب یه بالادستی دیگه حرف میزدن

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    0

    خب اون یارو مردوحشی بود دیگه

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکات اون پارت بعدا به کارتون میاد

    ۱ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    چرا من قضیه ترور اردوانو یادم نمیاد🥲

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    0

    قضیه اینه که وقتی مدارک رو پیدا کردن اسم دادمهر ها داخلش نبود صابر گفت به رئیس اینو نمیگیم فرامرز گفت چرا ؟میترسیدی ترور اردوان لغو بشه؟ صابر گفت دشمن مشترک دارن

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    افرین😉

    ۱ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    یعنی فرامرز خائنه؟🥲

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره انگار فرامرز خبرها رو به آدم پشت *** میده

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم اون پارت نکات زیادی داشت

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • نجات

    0

    صابر اصلاً آدم حرف های قشنگ نیست، ولی همون یه جمله ش شاید برای ویولا از صدتا دلداری بیشتر ارزش داشته باشه🤗خیلی پارت قشنگی بود

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ هفته پیش
  • مهری ماه

    0

    امبرانرا و نگروکس امبرا خیلی اسمشونو دوست داشتم اما سخت بود حذف گردنش امیدوارم درست نوشته باشم😂❤️ 🔥

    ۳ هفته پیش
  • المیرا

    2

    دقیقا. نگروکس امبرا یکم گنگ تر از امبرا نرا ست بنظرم😎🤚

    ۳ هفته پیش
  • مهری ماه

    0

    اره من اصلا اسمشونو میارم حس عرور یهم دست میده😂😎

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۱ هفته پیش
  • حنانه

    2

    اصلا نگروکس امبرا یه چیز دیگس😍😍

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۱ هفته پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    پرچم نگروکس امبرا همیشه بالاست😎

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍😎

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😎👍

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره خفنه😎 ایتالیایی؟ حالا تلفظش چه جوریه😂کاش میشد اینجا ویس داد من بعضی وقتا نمیتونم منظورمو با نوشتن برسونم

    ۳ هفته پیش
  • هلیا

    0

    منم همینطور😂ببین اینطوری بخونش: نیگروکس آمبرا😂فهمیدی؟

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    نه 😂😂یه اَ، اِ، اُ چیزی میزاشتی تا بفهمم😂😂 مثلا من اینجوری میخونم آمبِرا نِرا 😂😂

    ۳ هفته پیش
  • هلیا

    0

    کیبوردم نداره😂ولی دقیقا درسته منم اینطوری خوندم

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    0

    عع پس خوبه تنها نیستم😁

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    درست میخونی عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    0

    نِگروکس یا نَگروکس یا نُگروکس😂

    ۳ هفته پیش
  • هلیا

    0

    اون اولی😂😑چرا کیبوردم مثل تو نیست ای بابا

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    0

    اوکی، عع چرا

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نِگروکس آمبرا

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه اینطوری اشتباهه هلیا جان

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شرمنده نمیتونم از این لحاظ ساپورتتون کنم😂

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    درست نوشتی عزیزم سخته اما یاد بگیرید دیگه از ذهنتون نمیره

    ۱ هفته پیش
  • المیرا

    0

    از کاپل فیل و فنجون خوشم اومده(البته اگه باعث به فنا رفتن نگروکس امبرا نشن)

    ۳ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا

    6

    منم خوشم اومد به خصوص سر اون توت فرنگی یا وقتی که براش شیر برد صابر بوش کرد😂😂خدایی چرا بوش کرد

    ۳ هفته پیش
  • سارا

    0

    واقعا چرا بوش کرد لعنتی🤣انتظار داشت بوی چی بده اخه

    ۳ هفته پیش
  • دلی

    0

    اونجایی که زد رو دستش😂😍یا اونجایی که سه دونه شست داد دستش

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂😍

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بالاخره احتیاط شرط عقله😂

    ۱ هفته پیش
  • شایسته

    4

    ماجرای تختشون خیلی منو خندوو وقتی صابر گفت لازم شد یه بار تختمو بهت نشون بدم😂💀ولی خیلی باجنبه بود البته اگه دروغ نگفته بلشه😂😂😑

    ۳ هفته پیش
  • مرد مخفی

    5

    الان فائزه سکته می کنه لوش نده😩

    ۳ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    دارم عادت میکنم به اون سلیطه😬😬

    ۳ هفته پیش
  • مرد مخفی

    0

    نگران نباش اون یه الف بچه ست صابر *** بابابزرگیش و هیکل غول مانندش به یه بچه احساس پیدا نمیکنه🗿مثلاً تصور کنید فقط به عنوان دخترش نگاه می کنه🗿

    ۲ هفته پیش
  • فایزه(زن صابر عن)

    0

    خب منم فعلا تنها دلخوشیم همینه دیدی ک یه بار گفت ویولا از پسم برنمیاد(من برمیام😁) یه بار گفت تو بچه ای یه بار گفت اخه منطورتو به چی برداشت کنم و.. 😁🫠دلم به اینا خوشه مهفی

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خب دیگه وقتشه اسم عن رو از کنار اسم اون بدبخت برداری فائزه جان😂

    ۱ هفته پیش
  • هلیا

    0

    مخفی بیا یه برنامه بچینیم اینارو بترکونیم

    ۲ هفته پیش
  • مینا

    0

    باید خودمون برای بیوه کردن فائزه دست به کار بشیم🙂🤣

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ هفته پیش
  • المیرا

    0

    امیدوارم فائزه اون جمله تخت رو تو پارت نخونده باشه. 🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر عن)

    1

    اتفاقا خوندم خیلیم بدم اومد وایسا شب برگزده خونه حالشو جا میارم😒😒

    ۳ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    وای فائزه جونم خدا می دونه چقد از خوندن اسم جدیدی که گذاشتی خندیدم ،،خدا همیشه بخندونتت عزیزم بامزه ی کی بودی عزیزم😘

    ۳ هفته پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    قربونت برم😂🫂خوشحالم خندوندمت

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    متاسفانه خونده 😂

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    صابر بچه که نیست سر یه همچین حرفایی بی جنبه بازی در بیاره( به قول خودش)

    ۱ هفته پیش
  • مرد مخفی

    0

    لامصب مثل ژانر انمیز تو لاورزه😂

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    0

    چی هست؟ واقعا کنجکاو شدم

    ۳ هفته پیش
  • مرد مخفی

    0

    یعنی دشمنایی که عاشق هم میشن

    ۲ هفته پیش
  • ندا

    0

    عه چه جالب😂

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • نسرین

    0

    تازه داستان شروع میشه و سرمنشا رشته ی داده هایی که دادید رو میشه

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    2

    جوری گفتی انگار از داستان خبر داری😂

    ۳ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    1

    منم همچین وایبی ازش گرفتم😂

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • ندا

    7

    به اسم سهراب الرژی دارم🤦 ♀️کی میکشیش کیانا؟

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    0

    چه رک😂💔شاید قرار نباشه بکشه

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    0

    هرچه زودتر بهتر لطفا😩🤗

    ۳ هفته پیش
  • هلیا

    0

    واقعا کی میکشیش؟ بزن از ریشه نابودش کن این شیطانو

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چشم

    ۱ هفته پیش
  • پونک

    0

    سوال به جایی بود ازش متنفرم منو یاد یه سری ادم میندازه که هیچی بزار نکم

    ۲ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    صبر کنید فعلا😂

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    0

    نکنه رادان یا اردوان بیان دلوین رو با سهراب ببینن😬

    ۳ هفته پیش
  • المیرا

    0

    اتفاقا خیلی هم خوب میشه😎😂

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    هم خوب میشه هم برا دلوین بد میشه

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • حنانه

    0

    خوب میشه که😂سهرابو به قول المیرا کتلت میکنن و تحویل جامعه میدن😂💔

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    اون که آره 😂ولی از اونجایی که اردوان و رادان خشن و وحشی تشریف دارن یه چیزی هم به دلوین میگن

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دلوین طفلک

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    سلام،سلام،اول یک تشکر از کیانا بکنم که پارت دیشب برامون گذاشت احتمالاً صبح یا ظهر آپلود شده درسته؟وای خدا چقد این صابر بامزه س اصلا فکرشم نمی کردم هیکلش مثل هالک باشه ،چرا آخه،ویولا با صابر مَچ میشد،برای هم میشدن،اگه حامله نبود قضیشون یکجور دیگه رقم میخورد ،،بازم به قلم کیانا احترام میزارم 😍

    ۳ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    مرد با اون لزومه کاری داره به پرتقال فکر می کنه 😂😂چقد ویولا می ره روی اعصابش 😎من از صابر برای کمکش به یک دختر بی پناه خوشم اومد🖐🏼می تونه قابل تحمل باشه ولی دلیل نمیشه نخام بکشمش که با بهراد اون کارو کرده😡 هرکی برای خودش رفته یکسو محموله هارو ول کردن🤣

    ۳ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    3

    بچه ها مثل اینکه فرامرز رفته انرژی آخر شب شو مصرف کنه که گوشیشو خاموش کرده 😆😂😂 خاندان مرد مخفی داره به چوخ می ره 😏😁ببین دلشو به کیا خوش کرده😎 وای وای اون مرد تو رستوران سهراب عوضی بود🤬یعنی چیکار داره ،،خدا لعنتش کنه با اون قیافه نگاه قوزبیتش😒😏🤨

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    1

    همیشه پای یه زن درمیونه 😂مردمخفی و صابر و فرامرز هر کدومشون محموله هارو بیخیال شدن رفتن دنبال یه زن😂😂

    ۳ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    هر سه زن این ماجرا البته به غیر از سونا همشون بدبختن😂

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    اره واقعا دلوین یه جور ویولا یه جور دیگه🥲

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خوبه که😂

    ۱ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    1

    از بس خانم ها میشن نقطه ضعف مردا😉

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اینم از قدرت ماست

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خشایار بیچاره سرش بی کلاه مونده اونو گذاشتن مراقب عمارت باشه😂

    ۱ هفته پیش
  • المیرا

    0

    سلام سعیده جونم چطوری؟ به پسرت بگو بره سهراب و انقدر بزنه کتلت بشه . اسمش میاد کهیر میزنم بخدا

    ۳ هفته پیش
  • مهری ماه

    0

    ازس متنفرم امیدوارم اردوان بیاد همون کتلتش کنه

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    0

    من عاشق کتلتم المیرا چرا کتلت کنه ای بابا

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    سلام به روی ماهت 🌛،چشم عباس آقا میگم بهش🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    وای من پوکیدم سعیده🤣🤣یادم نبود این قضیه فرامرزو🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    چرا مسئله ی به این مهمی یادت رفت خانمی ،منکه خیلی پیگیر بودم ببینم انرژی مصرف می کنه یانه 😂😁

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    منم جدیدا به اسم سهراب الرژی پیدا کردم😂

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    حالا یه خورده به خاطر این کار خوبش باهاش دلتون رو صاف کنید

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سلام گل قشنگم خوش اومدی ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ هفته پیش
  • المیرا

    0

    مغز شکاک من : نکنه ویولا صابر و مسموم کرده باشه؟ (آخه بی شعور الان این همه چیز مهم هست که باید بهش فکر کنی: هویت مرد مخفی، دست پشت ***، نفوذی و.. . بعد تو نشستی به این ویولای مادر مرده گیر دادی😑)

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    0

    وا المیرا چرا باید این کارو بکنه؟😂بدبخت براش شیر برد فقط شکر زیاد توش کرد😂

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ هفته پیش
  • مرد مخفی

    0

    چقدر به این فائزه گفتم از این صابر شوهر بشو در نمیاد اینم مثل اردوان حرامسراییه🗿

    ۳ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    آی آی چی باز برای خودت میگی ،پشت سر پسر من صحبت نکن ،اون پاپوش خودت براش درست کردی حواست باشه 😎

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    0

    مردمخفی و المیرا بدجور رو این قضیه حرمسرای اردوان گیر دادن😂💔

    ۳ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    دیوار کوتاه گیر اوردن ،نیکولو،سهراب ول کردن چسبیدن به تهمتی که برای اردوان من درست کردن 😓

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باز پای اردوان بدبخت وسط اومد

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مسموم چرا اخه 🤭

    ۱ هفته پیش
  • ساناز

    0

    دلوین روبه روی سهراب نشسته ولی ذهنش درگیر چنگال دسره که آیا میشه باهاش قتل انجام داد یا نه 😂😭 این دختر واقعاً باید تحت نظر باشه😩💔

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    0

    تحت نظر؟ سهراب خاین باید بره تحت نظر که با پرویی برگشته قطعا میخواد به دلوین بگه با نویان حرف بزنه برگرده

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ هفته پیش
  • ملینا

    0

    چرا اونجایی ک صابر رفت پنجره رو چک کنه گفت بدون اینکه به اطراف نگاه کنم سمت پنجره رفتم یکم بو دار بود حس کردم کسی اتاقه مخفی شده 🤣

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    1

    من اینطور برداشت کردم که نخواسته به اطراف اتاق دختره نگاه کنه شاید چیز شخصی چیزی توش بوده باشه که نباید صابر میدید

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    افرین

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه دلیلش یه چیز دیگه بود😂

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه دلیلش یه چیز دیگه بود😂

    ۱ هفته پیش
  • دنیز

    0

    صابر اولش حتی نمی خواست شیر گرم کنه، آخرش نشست به این فکر کرد که برای دختره پرتقال پیدا کنه 😂😭

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    پرتقاله مهم بود😂

    ۱ هفته پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    صابر از یه جایی به بعد رسماً شد پدرخوانده ی ویولا 😂😭 بیکار بودی بخور، خوابت میاد بخور، کلافه ای بخور داداش داری با بچه چیکار می کنی؟ 😭😂

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ هفته پیش
  • المیرا

    0

    بچه ها ی سوال. خشایار تو عمارت بود نه؟ وای اگه خشایار هم عمارت بوده پس محموله ها چی میشه😭.

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    3

    انقد که ما نگران محموله ها هستیم خودشون نگران نیستن 😂😂صابر که به جای محموله ها داشت به پرتقال فک میکرد😂😂

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    1

    اصلا جزو عجایباتیم به خدا😂

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقیقا😂

    ۱ هفته پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    المیرا جونم چقد نگران محموله ای دختر ،،اونا خودشون سرشون گرمه خانم های دورشونه تو خودتو نگران نکن ،هرچی بیشتر سرشون جایی گرم باشه ،پسر من یک قدم جلوتر میفته👌🏼👏🏼👏🏼👏🏼

    ۳ هفته پیش
  • حنانه

    1

    کاش این حرفتو مردمخفی میشنید🤣😶

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این محموله ها چه قدر براتون مهمه😂

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این محموله ها چه قدر براتون مهمه😂

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️