کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت هفتاد و دوم :
نیلی نزدیک به دیوارها راه میرفت و کوبار انگشتانش را میان انگشتهای ظریف او تنیده بود، قدمی عقبتر راه میآمد و بازویش گاها به کتف نیلی برخورد میکرد.
همین لمسها، میلیونها سلول عصبی بدن دیانا را به جنون میکشاند.
خیابان اصلی مملو از آدمهای جورواجور با هر نوع قد و قوارهای بود. روشنایی بیشتری هم به لطف چراغهای متعدد وجود داشت و غرغر موتور خودروها و همهمهی مردم سکوت را
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
فقط سهیل؟ :)
۲ هفته پیشسعادت
0یعنی واقعاً دیانا سهیل ترک نمی کند یا شاید بر عکس شد 🤔🤔
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
باید ببینیم چی پیش میاد، آدمها رو نمی شه پیش بینی کرد.
۲ هفته پیشمریم
0ببین این دختره آخر سهیل رو ول می کنه ،این سهیل هم بدبخت میشه،از ما گفتن بود 😬😬
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
😂عاشقتم به خدا
۲ هفته پیشعسل مامان
0ای جانم سهیل پسرکم مادرت فدای اون قلبت بشه که تو رو رها کرد عشق تو با دیانا رو آرزو میکنم سرنوشتون بهم گره خورده ..تا حالا زندگی باب میلتون نبوده ولی از این به بعد به خیر و خوشی زندگیتون و شروع میکنین
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
منم امیدوارم:)
۲ هفته پیشزری
0اوه اوه چی پرسید اونم از کی😖😖
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
از خود مار اعظم پرسید😂
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

دلارام
0چرا حس میکنم دیانا سهیل و ول مبکنه میره حس میکنم سهیل روزای غمگین و سخت تری در پیش داره