پارت صد و پنجاه و دوم :
- حقمو!
منیر داد کشید. آنقدر ناگهانی و بلند که همه یک آن از جا پریدند. حالا چشمان ریزش دریدهتر شده بود.
- کور بودی شازده! کر چی؟ لال چطور؟ البت که هیچکدوم نبودی.
- حرف دهنت رو...
نگاه منیرالزمان به صورت زیورالنسا آنقدر ترسناک بود که حرف در دهان او کال ماند. نطق منیرالزمان اما تازه شروع شده بود.
- ندیدی رفتار شازده پسرت رو با من؟ من پنج سال تو اون عما
لطفا صبر کنید...
