پارت صد و چهل :
از چارچوب که بیرون رفت قلب ایلماه باز تندتر زد. با همان حال خراب بلند و زیورالنسا را صدا کرد:
- زیور خانم! چرا؟ مگه دیشب چه شده که میگید نحس بوده!
زیورالنسا لختی ایستاد. پایش هنوز به رفتن بود.
- دنیامون شده عینهو عاقبت یزید! اما دلواپس نباشید که ربط و ضبطی نداره به مهرخ و نایب!
این را که گفت زیر روبنده، لبش را گاز گرفت. انگار که حالا ظن گرفته بود که ارتباطی میانشان
لطفا صبر کنید...
