پارت صد و هجده :

فصل شانزدهم


رابطه ها در آن روزها خیلی رسمی شده بود.مخصوصا وقتی شهاب می آمد!
همه در سکوتی عذاب آور روزگار می گذراندیم.نمی دانستم در قلب دیگران چه غوغایی برپاست ،اما دل من آشوب بود.مطمئن بودم خانه زیرغباری سهمگین فرو رفته،به قول معروف آرامش قبل از طوفان !
فردای روزی که شهاب می‌دانست قرار محضر گذاشته شده ،خانم اشراق بالا آمد و از من خواست که شام را پایین باشیم. فهمیدم قصد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    زهی خیال باطل،الان میگه می دونستم با من می مونی،شهاب می ترسه اگه برگرده پیش خانوادش از دستش بده،سینا نظرشو عوض کنه 🥺

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    2

    وای تروخدا یه پارت هدیه خیلی جای حساسی تموم شدد

    ۴ هفته پیش
  • Tara

    4

    عزیزم عالی بود فقط جای حساسی تموم شد یه پارت هدیه بده بانو لطفا

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️