شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و هفده :
وارد باغ که شدیم ،اکثر مهمانان حضور داشتند .از فاصله ای که توانستم عروس و داماد را ببینم ،فوراً کنار گوش شهاب چسبیدم و گفتم ؛
-بیخود نیست مردم اینقدر وسواس گونه نگات می کنن. اگه داماد این خانواده می موندی، خیلی از باجناقت سر می شدی. نگاهی از گوشه ی چشم به من انداخت و گفت ؛
-شاید داماد اولشون موفق تر از من در اومد .می بینی که پریناز هنوز ازدواج نکرده .
-شاید منتظرٍ بخت اولش چ
لطفا صبر کنید...

میم
2وای،شهاب کی می خواد دست از این بی رحمی برداره،اگه اتفاقی برای سینا یا پدر و مادرش میفتاد دیگه این عشق هم بی رنگ می شد 🥺😠🙏🏻