پارت صد و سیزده :




آخرین دگمه ی پالتویم را انداختم و درانتظار شهاب ایستادم.کمی که گذشت،فهمیدم از داخل آیینه براندازم می کند.برگشت و پرسید ؛
-آماده ای ؟
در جواب گفتم ؛
-خیلی وقته آماده ام!وسواس تو زیاده.
درحال دست کشیدن به موهایش گفت:
-این موهای وامونده سرجاشون نمی شینن.
نگاهی به سرش انداختم.خیلی هم جذاب و خواستنی شده بود.مخصوصا با چند طره مویی که کنار شقیقه اش افتاده بود لبخنØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    وای ،خدا به خیر کنه،شهاب سکته نکنه خوبه،خدارو شکر پارت هدیه داریم 😮🙏🏻🌹

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    2

    وای چه زد تموم شد پارت هدیه نمی دین🥹🥹

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    2

    واقعا این پارت باید ی پارت هدیه هم باید داشته باشه

    ۱ ماه پیش
  • مانا

    1

    ما هر شب میگیم پارت کوتاه هست بلند تر نمیشه که هیچ کوتاه ترم میشه😂😂

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    خانم محمدی لطفا مارت هدیه بزارین

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    واای نه نه تروخدا تموم نشه ادامه بدید خیلیی کم بود یه پارت هدیه لطفاا😭

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️