شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و سیزده :
آخرین دگمه ی پالتویم را انداختم و درانتظار شهاب ایستادم.کمی که گذشت،فهمیدم از داخل آیینه براندازم می کند.برگشت و پرسید ؛
-آماده ای ؟
در جواب گفتم ؛
-خیلی وقته آماده ام!وسواس تو زیاده.
درحال دست کشیدن به موهایش گفت:
-این موهای وامونده سرجاشون نمی شینن.
نگاهی به سرش انداختم.خیلی هم جذاب و خواستنی شده بود.مخصوصا با چند طره مویی که کنار شقیقه اش افتاده بود لبخنØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
2وای چه زد تموم شد پارت هدیه نمی دین🥹🥹
۱ ماه پیشزهرا
2واقعا این پارت باید ی پارت هدیه هم باید داشته باشه
۱ ماه پیشمانا
1ما هر شب میگیم پارت کوتاه هست بلند تر نمیشه که هیچ کوتاه ترم میشه😂😂
۱ ماه پیشفاطمه
2خانم محمدی لطفا مارت هدیه بزارین
۱ ماه پیشفاطمه
3واای نه نه تروخدا تموم نشه ادامه بدید خیلیی کم بود یه پارت هدیه لطفاا😭
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1وای ،خدا به خیر کنه،شهاب سکته نکنه خوبه،خدارو شکر پارت هدیه داریم 😮🙏🏻🌹