شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و یازده :
در خانه ی اشراق رسم شده بود،جمعه ی قبل از هشتم دی ماه، یادبودی برای شایان ناکام،برگزار شود و جمعه بعد جشن تولد شایان کوچک من !
آن سال هم مانند سال گذشته هر دو مراسم برگزار شد .هنوز یاد شایان غم به سینه ی اهالی خانه مینشاند .حتی شایان کوچکمان یاد گرفته بود لباس رسمی بپوشد،عینک سیاه بزند و در مراسم کاملاً ساکت کنار پدرش بایستد.عقل رس که شد اولین سوالش این بود؟
"چرا من همنام عمو شایان
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
بخاطر سبا
۳ هفته پیشTara
3وای خیلی عالی بود یه پارت هدیه خواهشا بانو جان
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم.
۳ هفته پیشفاطمه
3وای تروخدا یه پارت هدیه من حسم میگم با سبا اقوام میشن
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بله چشم اما احتمالا تا حالا فهمیدید. کمکم آماده شیم واسه عروسی😂
۳ هفته پیشسارا
3جالب بود شادمهر عاشق دختر عموی سبا شده مبارکا باشه کافیه شهاب خان بفهمه الفاتحه🫣😅
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
میگن زمین گرده. وقتی هم خدا بخواد کاری رو انجام بده هیچی نمیتونه سد بشه و سبا به خدا توکل کرد
۳ هفته پیشزهرا
2نوشین زن داداش سباهست پس بااین حساب فامیل از آب دراومده
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
بله
۳ هفته پیشسلام
5نویسنده جان یه پارت هدیه بزارین جای حساس بود کنجکاوی بدونم دختره کیه
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
الان فهمیدید قطعا. من دیر رسیدم به نظرات😅
۳ هفته پیشسلام
3حتما قوم و خویش سبا هستن یعنی کیه🤔
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیرا😂
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

میم
3وای،پس دختر عموی سباست،حتما هم اشراق هارو می شناختن،یعنی چی باعث شده نوشین اونجا بره 😮🙏🏻