پارت نود و هشتم :

دست پرنیان دراز نشد. زیر چشمی به کارن نگاه کرد و او با خنده چای را به دستش زد. خودش را کمی جمع و جور کرد و چای را گرفت:
-بچه‌ی شما می‌شه برادرزاده‌ام. قول می‌دم زیاد بهش سخت نگیرم.
اینبار جای چپ‌چپ نگاه کردن یا پرت کردن اخمی برای پرنیان لبخندی معنا دار زد. چایش را نصفه داخل سینی گذاشت و گفت:
-درمورد یه دختر خوب با مامانت صحبت کردم. بهم قول داده ته و توشو در بیاره و جواب بده.
قلب Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️