سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت نود و ششم :
سر پویان را به سینهی خود چسباند. در حال دست کشیدن به پشتش گفت:
-صبحانه و داروتو که خوردی، حالا استراحت کن زود خوب بشی و از درستات عقب نیفتی.
پروین گفت:
-اینقد خودتو بهش نچسبون پرنیان. توام میگیری می افتی کنارشون.
سر پویان را روی بالشت گذاشت تا بلند شود. پویان دست او را گرفت و گفت:
-نرو آبجی!
پروین گفت:
-بذار بره لباسشو عوض کنه بچه! با این سروصدایی که تو راه انداختی، یه
لطفا صبر کنید...
