پارت نود و پنجم :

غرق داستان بود که صدای گوشی اش برخاست. نگاهش که به ساعت افتاد، ترسید. با دیدن نام کارن روی گوشی، تعجب کرد. او زودتر از همه به اتاقش رفته بود و باید هفت پادشاه را خواب می‌دید. گوشی را جواب داد :
-نیمه شبتون بخیر! اتفاقی افتاده؟
-همیشه پیام می‌دادم، فوری جواب می‌دادی. این بار جواب ندادی نگران شدم.
-نگفتید شاید خواب باشم؟
-چرا از خودم پرسیدم. اما اومدم تو حیاط و دیدم برق اتاقت روشÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    عالیی بود عزیزم ممنونم♥️

    ۳ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    متشکرم از همراهی‌تون ❤️

    ۲۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️