سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد و هفتم :
هوا رو به تاریکی می رفت که رسید. از آرمان و ریحانه تشکر کرد تعارفاتی معمول بینشان رد و بدل شد. اتومبیل کوروش را در حیاط ندید. عجیب بود روز جمعهای!
شتابی به پاهایش داد و داخل ساختمان شد. فضای سالن در تاریک روشنی عصر زمستانی فرو رفته بود. فهمید کسی در خانه نیست. اگر پویان حضور داشت، همهجا را نورباران کرده و تلویزیون گرو شبکهی کارتون یا دستگاه ایکس باکسش بود.
بی آنکه چراغی را بزند،

لطفا صبر کنید...

آنیا
0ممنون عزیزم مثل همیشه عالی بوود