پارت هشتاد و ششم :

دیگر هیچ نفهمید و هیچ صحبتی را نشنید. سینه و گلویش بیش از پیش می‌سوخت. برخلاف همیشه تب هم به جانش افتاده بود. نتوانست سوپ را بخورد و با رفتن به دکتر هم موافقت نکرد. به خودش لج کرده بود. قبل از اینکه میز شام چیده شود، شب بخیر گفت و وارد اتاقش شد. اشتهایش
را کاملاً از دست داده بود. حجمه ای راه گلویش را بسته بود. روی تخت افتاد و سرش را زیر پتو برد. تب و لرزش مخلوط شد و مریضی کاملا بیرون ریخت. صد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️