پارت هشتاد و یک :

-الان براتون میارم.
صدای زنگ آیفون که برخاست و تصویر کارن روی مانیتور افتاد، کوروش افزود:
-بذارش تو اتاقم.
پرنیان "چشم"ی گفت. ابتدا سراغ آیفون رفت. در را زد، سرعتی به پاهایش داد و وارد اتاقش شد.
دفترچه‌ی کوروش را که برداشت، پر از تعجب بود! اینکه کوروش‌خان چه چیزی را می‌خواهد اضافه کند!
شالش را روی سرش انداخت و دفترچه بیرون رفت. پیش از آنکه وارد سالن شود، سمت اتاق مادرش و کوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️