سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد و یک :
-الان براتون میارم.
صدای زنگ آیفون که برخاست و تصویر کارن روی مانیتور افتاد، کوروش افزود:
-بذارش تو اتاقم.
پرنیان "چشم"ی گفت. ابتدا سراغ آیفون رفت. در را زد، سرعتی به پاهایش داد و وارد اتاقش شد.
دفترچهی کوروش را که برداشت، پر از تعجب بود! اینکه کوروشخان چه چیزی را میخواهد اضافه کند!
شالش را روی سرش انداخت و دفترچه بیرون رفت. پیش از آنکه وارد سالن شود، سمت اتاق مادرش و کوØ
لطفا صبر کنید...
