پارت شصت و چهارم :

صدای جیرجیرک‌ها در صدای قدم‌های شبگردی که داخل حیاط خانه سرگردان بود، شکست. به وعده‌گاه همیشگی رفت و منتظر ماند. طولی نکشید که یوبه رسید. موهایش را به عقب، سُر داد و خودش را پشت دیوار ته حیاط کشید. روبروی یاشار ایستاد و با اندک هیجانی که داشت، پرسید:
-شیری یا روباه؟
یاشار نیشخندی زد و گفت:
-آدمشو پیدا کردم. چون از خان ترس داره، دندون‌گردی می‌کنه.
یوبه آرام پرسید:
-کیه؟ قا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️