پارت شصت و سوم :

نگاه پرنیان روی صورت مادر بیقراری می‌کرد:
-هیچی، اومدم کمکت کنم.
-نمی خواد، بشین!
پویان دوید وکنار پدرش نشست و با دفتر و کتابش مشغول شد. سمت آشپزخانه رفت! خیلی وقت می‌شد کمک مادرش نمی کرد. سر سینک رفت تا ظرفها را بشوید. شیر آب را که باز کرد، صدای مادر را شنید:
-چیزی که نخوردی. برو استراحت کن خودم می‌شورم.
پرنیان توجهی نکرد. مادر و دختر مدل هم بودند. دلسوزی و سرزنششان از یک راÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️