سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت شصت و دوم :
پویان با دیدن غذای مورد علاقه اش که درحال چیده شدن بود، گفت:
-به خاطر پیتزا قول میدم.
کارن خنده اش گرفت. پویان نیز خرگوشی خندید و اولین تکه ی مثلثی پیتزا را برداشت. آنقدر با اشتها میخورد که کارن را به هوس انداخت و با پیتزای گوشتش مشغول شد.
به خانه که رسیدند، پرنیان و مادرش کنار کوروش درحال صرف ناهار بودند. پروین گفت:
-میدونستیم زود میآیید، منتظر می موندیم. ببخشید که زودت
لطفا صبر کنید...
