پارت شصت و دوم :

پویان با دیدن غذای مورد علاقه اش که درحال چیده شدن بود، گفت:
-به خاطر پیتزا قول می‌دم.
کارن خنده اش گرفت. پویان نیز خرگوشی خندید و اولین تکه ی مثلثی پیتزا را برداشت. آنقدر با اشتها می‌خورد که کارن را به هوس انداخت و با پیتزای گوشتش مشغول شد.
به خانه که رسیدند، پرنیان و مادرش کنار کوروش درحال صرف ناهار بودند. پروین گفت:
-می‌دونستیم زود می‌آیید، منتظر می موندیم. ببخشید که زودت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️