هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت شصت و نهم :
آنقدر توی خودش مچاله شد و خودش را شخم زد که قد یک گندم شد. دوست داشت خودش را توی زمین بکارد، از نو رشد کند. اما مطمئن بود باغبانی پای آن نهال آب نخواهد ریخت. امید آخرش به سمیر بود که او هم ...
نتوانست تا انتها به سمیر فکر کند. اگر میخواست ازش دلگیر شود خودخواهی بود. او تمام باورهای سمیر را کشته بود. بهش حق میداد آنطور از خود بیخود شود. حتی خودش را برای عکسالعملی بدتر از آن آماده کرده ب
لطفا صبر کنید...
