هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت پنجاه :
او را از راه دور هم میتوانست بغل کند و ببوسد. انگار آنطور راحتر بود. نزدیکش که میشد، برایش جفتک میانداخت. وقتی دستش با گل و مدال بالا رفت، جلوی گیرنده دوید. دست دور شیشهی تلویزیون انداخت و نورا را بغل گرفت و همه را خنداند. دوربین که از روی نورا چرخید، سارینا گفت:
-اِ، اِ... دستت گرفت به نفر دوم سمیر!
با جملهی سارینا بلندتر خندیدند. آنقدر شاد بودند که بیدلیل هم م
لطفا صبر کنید...
