پارت چهل و هفتم :
(بیست دقیقه قبل از انفجار)
میمونک کمرنگ، من و جان و آرمان رو توی اتاق ایزوله زندانی کرد. اتاقی که تمام دیوارها و کف و سقفش با لایهی ضخیمی از فوم سفید مات پوشیده شده بود.
اتاق حدودا سه یا چهار متر بود که با نور یه لامپ کمسو و غیرقابل شکستن، پشت حفاظی محکم در سقف روشن شده بود.
درِ اتاق هم به خاطر فومهای سفید روی دیوار پیدا نبود. البته بدون شک از بیرون باز میشد و راه فرار ندا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
زن بابای نیو
1نشاط خدا نکشتت اکچوالی؟ بای د وی؟ ماینر بالاخره تونست تسخیرت کنه؟
دیروززن بابای نیو
1وای این پارت خدا بود از خنده دارم بندری میزنم
دیروزخواهر ممد الهه سابق
0الهی فدات شم نیو قشنگمم
دیروزماهو
2نیوارا چرا اینقدر خبیث شده؟ پری طبیعت نباید از کشتن آدما و ترسوندن بچه ها بدش بیاد؟🤔 قشنگ مشخصه شخصیتش تحت تاثیر همنشینی با نیو و آرن قرار گرفته😁😂
دیروزSima
0عاشقق نیوارا م 😂❤️
دیروزماهو
2این کتاب خانه برگ ها رو همون اولای رمان که اسمش اومد سفارش دادم و بعد نیو باید دیکشنری به دست بشینم پاش😁
دیروزسیاه
1دوستاشو نجات داد آخرشم میگن نیو خبیثه کجاش خبیثه قربونش برم
دیروزسیاه
1بچم چیزای شگفت انگیزی تو *** داره
دیروزنقره پسند
0نیو زنده مووندد
دیروزنقره پسند
2چیزای شگفت انگیزی تو شورتمه رو عالی گفت😂
دیروزدرنا
0فقط هوش و ریلکسی نیو عشقه. و این که جان رو نجات داد.. بچه بزرگ شده و گذشته شو پشت سر گذشته
دیروزدرنا
0می دونستم.. می دونستم نیو نمیمیره و مرگش رو جعل می کنه.حداقل نه اونطوری تو انفجار. هرچند پارت فردا مونده و خدا می دونه چه آشی برامون پختی
دیروزشوسپک
1امیدوارم تو پارت بعد سمک جرواجر کنه میمونک های کمرنگ و پررنگو😂
دیروزشوسپک
1قلمت تو ژانر جدید عالیه سوبر عزیز امیدوارم باموفقیت ادامه بدی💗
دیروز
لطفا صبر کنید...

زن بابای نیو
1من جای نیو بودم با نیوارا هماهنگ میکردم فقط خودمو نجات بده با جان