پارت صد و سوم :
حدود دو ساعت، مَنگ و گیج توی پارک نشستم. من شکست خورده بودم.
من گول خورده بودم. من توی اولین رابطهی احساسیم باخته بودم.
پدرام منو شکست و من دختری بودم که خرده شکستههام، اونی که این کار رو باهام کرده بود، زخمی میکرد.
باید دقیقا مثل خودش میشکستمش! باید میفهمید احساسِ دروغ یعنی چی! رابطهی دروغ یعنی چی! باید عاشق میشد و بعد میفهمید که رکب خورده! که باخته، درست مثلِ من!
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
رویا
0تو رو خدا صبا اینجور نکنیا یه کار کن قضیه رو بفهمن بخدا گناه دارن اگ جدا شن
۶ ساعت پیشZak
1نه صبا جان، گندم این بلا رو سر پدرام نیاره.. بهش بگه چی شنیده ولی اینطوری نه..اصلا بهش دروغ نگفت بلکه فقط پنهون کاری کرد
۷ ساعت پیشستاره
0دمت گرم بانو عالی بود
۸ ساعت پیشDarya
0آخی چقدر گناه دارن 😢
۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0گندم پدرام گو * ه خورد 😥😥❤️ 🩹