پارت صد و سوم :

حدود دو ساعت، مَنگ و گیج توی پارک نشستم. من شکست خورده بودم.
من گول خورده بودم. من توی اولین رابطه‌ی احساسیم باخته بودم.
پدرام منو شکست و من دختری بودم که خرده شکسته‌هام، اونی که این کار رو باهام کرده بود، زخمی می‌کرد.
باید دقیقا مثل خودش می‌شکستمش! باید می‌فهمید احساسِ دروغ یعنی چی! رابطه‌ی دروغ یعنی چی! باید عاشق می‌شد و بعد می‌فهمید که رکب خورده! که باخته، درست مثلِ من!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    گندم پدرام گو * ه خورد 😥😥❤️ 🩹

    ۶ ساعت پیش
  • رویا

    0

    تو رو خدا صبا اینجور نکنیا یه کار کن قضیه رو بفهمن بخدا گناه دارن اگ جدا شن

    ۶ ساعت پیش
  • Zak

    1

    نه صبا جان، گندم این بلا رو سر پدرام نیاره.. بهش بگه چی شنیده ولی اینطوری نه..اصلا بهش دروغ نگفت بلکه فقط پنهون کاری کرد

    ۷ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    دمت گرم بانو عالی بود

    ۸ ساعت پیش
  • Darya

    0

    آخی چقدر گناه دارن 😢

    ۸ ساعت پیش
کپی شد!