پارت سی و یک :

توماج با تعجب و سر درگمی نگاهش می کند، چیزی از حرف هایش نمی فهمید یا دلش نمی خواست که بفهمد!

به کنارش رفته ، کنار پایش زانو‌ می زند و با لحن آرامتری می پرسد:

_میشه بگی چیشده؟ نمی خوام تحت فشارت بذارم اما واقعا یه چیزی مثل خوره افتاده به جون مغزم آروم نمی‌گیره.

مهوا چانه لرزانده ، دستانش را توماج را می گیرد.

چیزی در قلب توماج تکان می خورد، انگار اتفاق مهیبی افتا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!