گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت نوزده :
گوش های نیلا با شنیدن اسمش تیز می شوند، به دنباا سمیرا به راه می افتد ولی چیزی دستگیرش نمی شود از هر چیزی حرف می زدند الی برگشتش!
یک آن به خودش می آید و گام هایش را پسمی گیرد!
اصلا به او چه که آن مرد خوش گذران قرار یود کی به ایران بیاد!
سمیرا لبخند به لب به سمتش می آید و سر تکان می دهد:
_از دست این بشر!
نیلا کِشی به لبانش داده، به سمت کافیبار می رود و ماگ
لطفا صبر کنید...
