هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و هفتم :
دوروبرشان یکجوری ساکت بود که آدم فکر میکرد، محیط مثل تلفن همراه روی حالتِ بیصدا قرار گرفته. فرشته بااینکه در سرش هزار سؤال و اما و اگر بود، مسیر حرف را عوض کرد و پرسید: متولی امامزاده اگه بیاد ما رو ببینه چی؟
ـ خبر دارم که امشب نیست، ولی زود برمیگرده. سعی میکنیم بیسروصدا کار رو تموم کنیم تا نرسیده. اگه ببینه خیلی بد میشه. خب از کجا باید شروع کنیم؟
ـ من یه ایده دارم.
لطفا صبر کنید...
