تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و پنجم :
همیشه بقیه بودند که مرا پشت سر میگذاشتند و میرفتند، اما این بار من بودم... به گمانم اینبار نوبت من شده بود.
به سختی و جانکاه از آن جمع فاصله میگرفتم و با هر قدم، گویی یک بغض به تمام بغضهای این روزهایم اضافه میشد.
و آخرش، باز هم تکهای از روحم همانجا ماند...
کاش میتوانستم برگردم و همین جا بمانم، اما زندگی ملغمهای از دوراهیهای بیپایان بود و آدمی ناگزیر از انتخاب.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
دختر صحرا
0چه قدر بافهمه حالا شوهر ما تازه بفهمه حالت بده بیشتر خونه مامانش میمونه چون حوصله زن مریض نداره
۲ ساعت پیشعاطی
3به احساساتتون احترام بگذارید و بپذیریدش..همیشه خوب بودن درست نیست🩵
۳ ساعت پیشمحرابی
1ممنونم خیلی زیبا بود ودلنشین. خداروشکر نوشین ومهرادم بهم رسیدن. آخ که سایه دلم برات کبابه چراانقدرخودتو زجرمیدی بیچاره مهدادم ازغمت داره میسوزه. کاش یکم بفکرخودت ومهداد میبودی
۳ ساعت پیشراز
1عالی بود مرسی خیلی قشنگه خسته نباشید
۴ ساعت پیشسارای
1آخیش راحت شدم آوایی مهدادیه خودی نشون داد😂😂
۵ ساعت پیشSky
2برای هر خط از این رمان میتونم چند خط از زیباییش بنویسم💙 خسته نباشی عزیزم
۵ ساعت پیشPayiz
1جوری که ترس از دست دادن همو دارن قلبمو به درد میاره
۶ ساعت پیشPayiz
2کاش میشد بدون توضیح دادن به بقیه هرجا هستیم بغضمونو بکشنیم یا سکوت مونو نشکنیم
۶ ساعت پیشPayiz
1سایه و مهداد عزیزم امیدوارم همه چی براتون بهتره پیش بره
۶ ساعت پیشPayiz
1الهه دارم دوستت میدارم
۶ ساعت پیشPayiz
2نگو خوبی وقتی اینجوری جلوم بغض کردی💔🫠
۶ ساعت پیشPayiz
2من خیلی گریه ها داشتم که فرو خوردم و خنجر به *** کشیدم. شاید به خاطر همین بود که اکنون با دیدن یک پرنده تنها در دل آسمان هم می توانستم ببارم.. منم سایه منم🥲
۶ ساعت پیشPayiz
1آن جهنم جای هیچ *** نبود💔
۷ ساعت پیشPayiz
1بلاخره نوشین نازم به عشقش رسید امیدوارم اون مهراد تخس لیاقت خانومی خوشگل به این همه چی تمومی رو داشته باشه
۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Z.k
0وای !! سایه کی میخواد به زندگی عادی برگرده کاش دیگه تموم کنه این همه خود خوری وغمو. مهداد گناهان داره دختر بسه دیگه.