پارت چهل و چهارم :

ولی باید می‌نشست و هیچ نمی‌کرد؟باید می‌ایستاد و محرم شدن آذر به برادرش را می‌دید یا بهتر بود کاری کند؟هنوز هم دیر نشده بود مگر نه؟عاطفه گفت شب مراسم خواستگاری‌ست پس هنوز چند ساعتی فرصت داشت.نباید فرصت به دست آمده را به همان سادگی از دست می‌داد، نه، از دستش نمی‌داد!ملحفه را میان دستش مچاله کرد و به تصمیمی که در آنی گرفته بود فکر کرد.انجامش می‌داد، قسم می‌خورد کاری که تصمیمش را گرفتÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    الهی خیر نبینی ارسلان چقدر پست و بی عاطفه چقدر ناراحت شدم. سپاس فراوان عالی بود خدا قوت ❤️ ❤️ ❤️ ❤️

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همه چی زیر سر همین ارسلانه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم ارسلان هم کارمای ظلمی که کرده رو ببینه

    ۱ هفته پیش
  • فرشته

    0

    عارف🥺🥺 باورم نمیشه چطوری می تونن این قدر سنگدل باشن باهاش؟

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    💔🥺

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دیدی چه‌طوری دلشو شکستن🥲

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    3

    بمیرم برا عارف بمیرم براش چطور حتی ما که اصلا هیچ نسبتی با عارف نداشتیم اینجوری سنگشو به *** می زنیم اینطوری براش ناراحتم بغض میکنم ولی اون مادر عوضی کثافتش حتی حرفی نزد یا اون هاتف بی شرف چطور بخاطر یه غریبه(مژگان)اینطور برادرش رو له می کنه به هر حال همخونشه🥺🤧😭💙💙

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    2

    عاشقه؟دوسش داره؟چرا این بلا رو سر آذر عارف آورد بره دستشو بگیره و ببره باهاش زندگی کنه و کار کنه و تلاش کنه چطور می تونه اینطور عارف رو خورد کنه نمیتونه رو حرف مثلا باباش حرف بزنه از ارسلان بیزارم بجای اینکه هی زر بزنه هی سیلی بزنه پدر باشه یا اون سمیرای خاله زنک💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چی بگم والا💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    اخ گفتی چقدر از سمیرا بدم اومد دهن داره برا چاپلوسی ولی برا دفاع از پسرش نداره ای دهنتو من گل بگیرم زن یعنی باورم نمیشه اصلا احساسات بچش عارف براش مهم نبوده هیچی نگفته یعنی انقدر بی احساس دارم به مادر بودنش شک میکنم حتما عارف بچشون نیست

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂💔

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    آخ من قربونت برم مهدیه جون که حرفی رو زدی باید با آب طلا نوشت زنیکه چاپلوس می تونه کلی عروسم عروسم به ریش آذر ببنده و چاپلوسی کنه ولی نمیتونه از پسرش،*** ی تنش دفاع کنه بدم میاد ازش زنیکه خاله زنک🤬😒💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اینم فکر میکنه هاتف با آذر خوشبخت میشه و بهتره این دو تا با هم ازدواج کنن

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    اخ اخ بفهمه هاتف جونش یه زن دیگم بدون اجازه اش گرفته بوده خبر نداشته قیافش دیدنیه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ارسلان؟ اون خبر داره هاتف زن گرفته

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    سمیرا از تصمیم هاتف (همون ماجرای مژگان )خبر نداره؟ یا فکر می کنه آذر می تونه هاتف رو عاشق کنه؟ ارسلان و می دونم فقط بخاطر پوله ولی بعید می دونم سمیرا زنی باشه که بتونه عروسی که خدمتکار خونشه رو تحمل کنه🤔🤔💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    سمیرا از هیچی خبر نداره، خبر داشت که تا حالا موهای هاتف رو کنده بود داده بود دست باد😂سمیرا با این همه افاده فکر میکنی مژگان رو عروسش حساب میکنه؟ارسلانم با همین وعده که میذاره مژگان بدون دردسر عروسشون بشه هاتف رو کشیده سمت نقشه اش، یادت باشه هاتفم به مژگان گفت اینا رو

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    آها گفتمان با اون همه افاده نمیزاره یعنی یه جورایی سمیرا هم هم اندازه هاتف ارسلان مقصره از نظر من البته من چشمم آب نمیخوره آدمی مثل ارسلان سر قولش بمونه مگه اینکه هاتف جلوش ولیسه نمی دونم والا🤔🤔💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حالا وایسا بعدا تقاص پس میده

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دیدی چیکار کردن با قلب عارف؟💔

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره عشقشو ازش گرفت بچم رو نابود کرد🥺🤧💙💙

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    اره دلم واسه عارف کباب شد خدا شاهد کاش اونجا بودم یکی یه مشت نثار همشون میکردم فکشونو میاوردم پایین مخصوصا اون ارسلان انقدر میزدمش جون بده تا دلمون خنک شه البته بحز عاطفه گوگولی اونم مثل عارف بچم مظلومه دستش بسه بوده

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم عاطفه قدرتی نداره جلوی مامان باباش وایسه🥲

    ۱ ماه پیش
  • ریحانه

    1

    چه پارت غمگینی

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    💔🙃

    ۱ ماه پیش
  • محیا

    0

    ارسلان نامرد آخه چجوری دلش میاد به پسرش ظلم کنه😭😭

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دلش میاد دیگه🥲

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینید منفعت چقدر چیز کثیفیه...

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    وایی لعنت به خانواده اش لعنت به پدره عوضی و داداش خاک برسرش و مادر بی عرضه اش خاک توسرت تو مثلا مادرشی هیچ غلطی برا بچه ات نکردی چقدر از سمیراا حرصم گرفت اون هاتف و ارسلان که دوتا اشغال به درد نخورن برن بمیرن ولی این سمیرا یه زن بی عرضه اس خاک تو سرش انگار عارف از تو جوب پیدا کردن حیف اسم مادر

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مطمئن باشید هیچ ظلمی بدون تاوان نمی‌مونه👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    سمیرا بدتر از بقیه حرصمون داد

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    تنها کسی که معرفت حالیش بود عاطفه بود و بس بقیه خانواده عارف یه لجن به تمام معنان خیلی حرصم گرفت غرور بچه رو له کردن خدا لعنتشون کنه هاتف که فنا رفت امیدوارم تو پارت های دیگه زجر کشیدن ارسلان و اون مادر بی عرضه عارف رو با چشمام بخونم دلم خنک شه تازه ننه اش دست عاطفه میکشه میگه بریم پس بچت عارف چی

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    واقعا از مادرش خیلی حرصم گرفت مگه تو لالی اصلا دلت برا بچه ات نسوخت تو خاک تو سرشون فقط تو فکره پولن حالا میفهمم اذر خوب کاری کرد اتیش زد اون عمارتشونو ارسلان و مادرشم تو اون اتیش سوزی بودن با چشماشون میدیدن قشنگ زجر میکشیدن مادرشم انقدر گریه میکرد تا چشاش دراد حقشونه تقاص شکستن دو تا قلبو پس دادن

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    روزگار واسه ارسلان و مادرش هم داره😉

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    عه پس جذاب شد خیلی دلم میخاد بدونم روزگار چه بلایی سرشون میاره

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مطمئن باش کارمای کارشونو پس میدن

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کلا ذره‌ای واسه عارف و احساساتش ارزش قائل نشدن🥲

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عارف کلاً جنسش فرق می‌کنه با اونا...

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عاطفه و عارف انگار اصلا بچه‌ی این خانواده نیستن از بس که مهربونن

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    1

    الهی بمیرم واسه بچم الهی بگردم آقا من دلم کباب شده واسه این😭😭

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باهم زار بزنیم به حالش💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    من الان دلم میخاد برم به صدسال پیش خانواده اش رو بکشم با زجر زیاد یه دو تا تیر بزنم تو مخ هاتف و مژگان باهم برن اون دنیا دست عارف بزارم تو دست اذر برگردم به این دنیا یه نفس راحت بکشم 😅

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بسپار به ما👌🏻😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نگران نباش بلاخره تقاص پس میدن

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چقد پارت غم انگیزی وای عارف چقد مظلومه برای چندمین بار قلبش ترک خورد😭💔

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قلبش، غرورش، زندگیش...همه رو باهم له کردن🙂💔

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردمش😭

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    هر ظلمی یه تاوانی داره،دل یه بچه رو بدجوری شکستن..حقشونه تاوان پس بدن

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله🙂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    واقعا چرا اینا اینقدر بی عرضه ان؟برا احساسات بچه شون ارزش قائل نیستن مگه؟من فک میکنم عارف اصلا بچه شون نیس چون خیلی بی مهری میبینه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صبر کنید، علت داره

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    دقیقا منم فک میکنم عارف بچشون نیست وگرنه اینهمه ظلم در حق بچه خودت نباید بکنی حداقل این سمیراس گور به گور شده وراج یه حس ناراحتی برا عارف نداشت خیلی مشکوک

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچه‌ی خودشونه ولی خب ارسلان اونقدر خودخواه هست که فقط فکر خودش باشه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    برا ارسلان این چیزا ذره‌ای اهمیت نداره

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    عارف قابلیت اینو داره چن ساعت بشینی و براش غصه بخوری اَه😭

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مظلوم‌ترین کاراکتر رمان...

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خدا🥲

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    سمیرا که بلده وراجی کنه چرا اینجا هیچ حرفی نزد و ازش دفاع نکرد؟اون یه مادره یعنی عارف براش اصلا مهم نبوده💔😭

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لعنت به همچین آدمایی :)

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اونم عقلشو داده دست ارسلان

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    دست همتون بشکنه البته به جز عاطفه و عارف..خوشبخال کیان زن قشنگی داره

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عارف و عاطفه کلاً حساب‌شون از این خانواده جداست

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عاطفه دخترم خیلی ماهه

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشید آهنگش چقد با پارت هماهنگ بود،واقعا ناراحت کننده بود خوبه که تو دنیای بعدی تونستن همو بشناسن

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره حداقل الان کنار همن

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️