پارت چهل و یک :

به خود آمدنش، با پیچیدن صدای زنگ موبایلش در فضای تاریک و ساکتِ اتاق، همراه شد و سرش را بیشتر از قبل به درد آورد.
در آن لحظه؛ نه تنها نمی‌توانست پیِ موبایلش برود، بلکه چشمانش نیز از شدت درد، باز نمی‌شد.
چه بود این درد و چه بود این به یادآوری خاطرات و زندگیِ گذشته که در آن چند دقیقه، دمار از روزگارش در آورده بود؟
دردی که به سرش تاخته بود، قصد رها کردنش را نداشت، همانطور که زنگ‌هاÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    فقط منتظرمم اون پارتایی برسم ک پدی افتاده تو تله

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بزودی

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همه منتظریم😂😁

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی از دست این کیمیا با این نقشه های خبیثانش نچ نچ نچ آقا پدرام این کیمیا بد خوابی برات دیده پس الان تا میتونی بخند چون وقتی نقشش عملی بشه دیگه نمیتونی هار هار و عر عر بخندی مرتیکه😈😈💙💙

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    با اینکه دل خوشی از نوشین ندارم ولی خب یکی نیست بگه پدرام الاغ این زن هم گناه داره ببین چه بلایی سرش میاد(خو چیکار کنم دلم یکمی تاکید میکنم یکمیی براش سوخت تازه من که کاری به اون نوشین هفت خط ندارم من دلم برا بچه بی گناهش میسوزه😁) ولی دلم برا پرهام آذر هم ریش میشه خو ببین چه حالی داشت بچم 🤧💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دلت نسوزه برا نوشین🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره شایدم حقش باشه🤔به هر حال هم خودش هم شوهر بیشعورش با آذر بد کاری کردن

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شانس بیاره تو تله‌ی کیمیا نیفته فقط

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    ایشالله که تو تله آذر بیفته دلمون خنک بشه💙💙

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میفته😌😁

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    پدرامم چه زود وا داد و نگران شد واقعا براش متاسفم یه عوضی دورو و خیانتکاره😒

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منظوری نداشت😔😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ذاتش همون هاتف صد سال پیشه

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نوشین نمیدونی که پدرام برا درد آذر اینجا نگران شده و به تلفنت پاسخ نمیده..جدی چه حالی پیدا میکنی؟

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🔥

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    تصورشم حس بدی به آدم میده

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    عجب بهونه ای شدا خیلی هماهنگ بود وای متاسفم برا پدرام واقعا

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پدرام است دیگر

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    می‌بینی چه آدمیه این بشر؟

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    کاش باز پدرام میفتاد زمین کیف میکردیم آذر دخترم دردش گرفت😢

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    موافقم😂

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    یچیژ بگم پشماتون بریزهه من این صحنه و دیشب تو خواب دیدم،خواب دیدم انگار برگشته بودم صد سال پیش بعد حامله بودم یه نفر مثل نوشین که عاشق شوهرم بود بعد شوهرم هم بهم خیانت کرده بود با پا زد تو شکمم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عالی

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    رمان چقدر روت اثر گذاشته دختر😂😂

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    مرسی از جفتتون گلای قشنگ من که زحمت کشیدید و همچین پارت باحالی دادید حدیث عزیزم معصومه گلم خسته نباشید پارت خیلی خوبی بود🙏🏻🙏🏻💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی ازت خوشگل

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    فدات بشم عزیزم🌹💖💙💙

    ۲ ماه پیش
  • راز

    0

    خیلی خوبه مرسی از شما بانوان خوش قلم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدا

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • الناز

    0

    چرا هیچ *** از این بدش نمیاد که کیمیا داره به قیمت نجابت و پاکی روحش،انتقام میگیره؟

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    انتقام چشم آدمو کور میکنه طوری که به هیچی فکر نمیکنی جز آروم گرفتن و معلومم نیست تهش آروم میشی یا نه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چیزیش نمی‌شه نگران نباشید، فقط روی دلش آب خنک ریخته می‌شه و آروم می‌گیره

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    1

    واقعا عالی بود ولی این آذر عجیب داره خباثت میکنه اخه گناه کیمیا در زمان حال چی هست که حتی از سفیدی پوستش باید آذر برای انحراف کردن پدرام استفاده کنه ولی خدایی عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کیمیا تقصیری نداشت که، پدرام خودش می‌خواست ببینه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    6

    ممنون که انقدر منظم پارت میذارین کاش دو تا پارت بذارین🚶 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤍

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    روال رمان هفته‌ای سه پارته، هر وقتم که بتونیم پارت هدیه میفرستیم

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    3

    ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت عزیزان واقعا زیبا بود. ای دختر بلا انقد بهش زل زدی نمیدونست چه کنه خب هول میشه یک کاری دست خودش میده

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرد متأهل و اینطور غلطا؟

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پدرام خیلی وقته هول شده ولی خبر نداره😂

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    وای 🥲 کاش پدرام میفتاد نصف میشد

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خدا😂

    ۲ ماه پیش
  • Z.k

    1

    ای کیمیای شیطون🤩🤩 انگار همه چیز داره دست به دست هم میده برای اجرای نقشه هات .موفق باشی😉😉

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقا 😁

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️