آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و دوم :
* * * * *
زمزمه آرام و بیوقفه حرکت آب در سرم صدا میداد و مغزم را میفشرد، طوری که مجبور شدم چشمانم را باز کنم.
بوی شور دریا با غلظت عجیبی در صورتم میکوبید و سرمای هوا پوست صورتم را لمس میکرد.
با نگاهم اطراف را کاویدم و زبانم را در دهان تلخم چرخاندم. آسمان سیاهِ یک دست بود و نور ماه زمین را روشن کرده بود.
چند بار پلک زدم و نگاهم در اطراف چرخید تا دوباره به آسمان رسیدم. نه، نو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آوا موسوی | نویسنده رمان
🥹😂
۲ ساعت پیش~A~
5نیم ساعت داشته تو بغلش گریه میکرده🤣🤣
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
این خودمم شوکه کرده😭😂🤌🏻
۳ هفته پیش~A~
8مست❌ملوس ترین ورژن تارا✅
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خر کیوتتتت😭
۳ هفته پیشریحا
1آخی نازی 😍😍✨️✨️🤭🩷
۱ ماه پیشAida
3واایی خودت یچیزی میدونستی که گفتی جای عمومی نباید بخورم🤣🤣
۱ ماه پیشAida
1گربه بازی! تارا نمردیم و این کارای تو رو هم دیدیم🤣
۱ ماه پیشAida
0واای میگه من بدم؟🤣🤣
۱ ماه پیشAida
1واای بیچاره کیواان🤣
۱ ماه پیشBecause
4«چرا این قدر شبیه بدبخت ها شده بود؟ »🤣🤣💔
۱ ماه پیشBecause
1«اما چشمانش.. چشمان براق و درخشانش هنوز هم به من خیره بودند. طوری که انگار نوازش می کردند، می بوسیدند، می پرستیدند. »
۱ ماه پیشBecause
5نمی تونن روشنت کنن🤣🤦 ♀️
۱ ماه پیشBecause
1دختر کوچولوم😭
۱ ماه پیشBecause
1نیم ساعت 🤣🤣بسس🤣🤣
۱ ماه پیشBecause
1«بلند و رها خندید» فقط من اینجا بغض کردم؟ یا شما هم؟ 😭😭وای خداا😭
۱ ماه پیشWhy
3*** اخه🤣🤣تارا واقعا توانایی تج.. ز به کیوان و داره🤣
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0کل این پارت اینجوری بودم که حیحیحیحی😀