وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت هشتاد و دوم :
برایان نگاهش را از گوشه چشم به من دوخت و پرسید:
- روز خاکسپاری؟!
سری به معنای تایید تکان دادم و چیزی که در ذهنم میچرخید را به زبان آوردم:
- خاکسپاری مردم روستا بعد قتل عام کردنشون. هفتم نوامبر بود.
همین باعث شد اخم ریزی روی ابروهای برایان بنشیند.
- هم به اون روز اشاره کرده و هم به شخصی که پزشک روستا بوده، حالا دیگه مطمئنم منظورش پدر تو بوده.
من هم همینطور اما... نمیخواست
لطفا صبر کنید...
