وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت هشتاد و یک :
با حرفش ناگهان مغزم ارور داد و ابروهایم به نقطه رشد موهایم رسیدند.
درست شنیدم؟! احتمالا درست شنیدم فقط نمیتوانم باور کنم.
انگشت اشارهام را میان هودمان به حرکت در آوردم و پرسیدم:
- من و تو میریم لاس وگاس؟
او هم نگاهش را میان من و انگشت در حال حرکتم ه چرخش در آورد و پاسخ داد:
- اوهوم، لازم باشه باید بریم.
اوه خدای من!
امیدوارم لازم نشود چون اگر بشود باید برای مادرم تو
لطفا صبر کنید...
