پارت ششم :

آرمین لبخند گشادتری زد.

مثل یک جنتلمن سر تکان داد و گفت:

_ بیا تو ماشین صحبت کنیم.

دنا برخلاف عادت همیشگی‌اش، دعوتش را پذیرفت. سوار شد، در ماشین را محکم بست و اگر دست راستش نشکسته بود، دستانش را ضربدری در هم جمع می‌کرد.

آرمی ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!