پارت پنجم :
گلویش را صاف کرد.
_ مرسی ولی نه. ازت ممنونم که منو آوردی بیمارستان و... امروز هم بهم سر زدی اما فکر نمیکنم لازم باشه بیشتر از این با هم در ارتباط باشیم.
آرمین سرش را کج کرد و به حالت شیطنتآمیزی اخم کرد.
_ مطمئنی؟ من میتونم خیلی ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نفس
0مرسی عزیزم پارت زیبای بود