عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و شصت و هفتم :
همه چیز را دانیال از قبل رزرو کرده بود.میز و شام و برنامه ی رقص.
بااینکه خیلی گران بود اما باز هم دانیال خم به ابرو نیاورده بود.سردر کلاب قرمز بود و نوشته بود:Moulen rouge.بالایش یک آسیا بادی بود که می درخشید.جذابیت سازه ی کلاب افسون را مسحور کرده بود.دختر و پسرهای جوان دست در دست هم با لباسهای اسپورت و لباسهای رسمی وارد کلاب می شدند.صدای موسیقی کر کننده بود.جلوی در انقدر شلوغ بود که نیم ساعت
لطفا صبر کنید...

شیوا
0این موگهدول کن نیست!! برو دیگه خوب شد یکیو داره ک مزاحم اینا نباشه