پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و پنجم :
دستهایم هنوز میلرزیدند، اما پارچه را محکم دورِ پهلویش پیچیدم و فشارش دادم. نمیدانستم کافی است یا نه؛ فقط میدانستم باید خونریزی را هرطور شده کنترل کنم.
صدای گرفته و کمجانی از میان نفسهای سنگینش بیرون آمد؛ سرم را نزدیکتر به دهانش بردم و شنیدم که گفت:
-محکمتر...
کارم که تمام شد، دستم هنوز روی پارچه بود؛ بهانهای کوچک برای اینکه فاصلهمان را حفظ کنم از نزدیک شدن دوب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

یاسمن
3اینکه از مروارید خوشش میاد پس چرا با الینا نامزد کرده ممکنه ب اجبار باشه ؟ :/