پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و چهارم :
نمیدانم آن چند ثانیه چگونه گذشت. فقط نرمی لبهایش را به یاد دارم و حسی که با آن لمس کوتاه، تمام وجودم را پر کرد؛ حسی آنقدر عمیق که حتی درد شانهام برای لحظهای در برابرش کمرنگ شد.
وقتی آرام از من فاصله گرفت، هیچکداممان چیزی نگفتیم. من هنوز نفسهایم بریده و سنگین بود و او همچنان دستش را روی بازویم نگه داشته بود؛ گرمایی که انگار میخواست ثابت کند آنچه میانمان گذشته، فقط خیال ن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
1خوب شد زخمیه وگرنه باید ..