پارت پنجاه و دوم :


تیدا به گوشه ی اتاق اشاره کرده لب می زند:

_می تونی بری داخل اون پارتیشن و درش رو بکشی.

مریم که می رود تیدا با عجله لباسش را به روی دستانش بلند کرده به سمتش می رود.

دلش می خواست هر چه زودتر این بازی مسخره تمام شود و نفس آسوده بکشد.

_زیپش از بغله، می تونی خودت ببندی.

مریم که لباس را از دستش می گیرد تیدا در اتاق را باز کرده با نیشخندی مه هزاران حرف در آن نهفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    1

    عالی خداقوت نویسنده جان

    ۱ ماه پیش
  • ملیسا

    1

    عالی بود دلم میخادمریم خفه کنم

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    1

    بله شوهر بهتر از سلیم کجا گیرش میاد،

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️