سماح به قلم پریسا حصیری
پارت پنجاه و دوم :
تیدا به گوشه ی اتاق اشاره کرده لب می زند:
_می تونی بری داخل اون پارتیشن و درش رو بکشی.
مریم که می رود تیدا با عجله لباسش را به روی دستانش بلند کرده به سمتش می رود.
دلش می خواست هر چه زودتر این بازی مسخره تمام شود و نفس آسوده بکشد.
_زیپش از بغله، می تونی خودت ببندی.
مریم که لباس را از دستش می گیرد تیدا در اتاق را باز کرده با نیشخندی مه هزاران حرف در آن نهفت
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
1عالی خداقوت نویسنده جان