پارت پنجاه و سوم :

همین لحظه مریم صدایش می زند و تیدا با پوزخند اَبرو بالا می اندازد که برود.

_بهت زنگ می زنم.

تیدا در دل نجوا می کند:(اونقدر زنگ بزن تا زیر پات علف سبز شه)!

واقعا این مرد را درک نمی کرد! دست پیش را می گرفت تا پس نیفتد!

مگر او را هرزه و هم خواب نخوانده بود؟ حالا دردش چه بود که دست از سرش بد نمی داشت!

به همان اخمش به والله راضی بود، وگرنه می شد همان تیدای قبل و به ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملیسا

    0

    خسته نباشید مریم شیطان صفت بدم میادازش

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!