سماح به قلم پریسا حصیری
پارت پنجاه و سوم :
همین لحظه مریم صدایش می زند و تیدا با پوزخند اَبرو بالا می اندازد که برود.
_بهت زنگ می زنم.
تیدا در دل نجوا می کند:(اونقدر زنگ بزن تا زیر پات علف سبز شه)!
واقعا این مرد را درک نمی کرد! دست پیش را می گرفت تا پس نیفتد!
مگر او را هرزه و هم خواب نخوانده بود؟ حالا دردش چه بود که دست از سرش بد نمی داشت!
به همان اخمش به والله راضی بود، وگرنه می شد همان تیدای قبل و به ا
لطفا صبر کنید...

ملیسا
0خسته نباشید مریم شیطان صفت بدم میادازش