سماح به قلم پریسا حصیری
پارت پنجاه و یک :
سلیم چشم درشت کرده می خواهد جوابی به او بدهد که مریم صدایش می زند.
پلک روی هم می فشارد و تنها می گوید:
_جواب این حرفت رو عملی بهت نشون می دم.
میگوید و به سمت بیرون پا تند کرده می رود. آنقدر خشمگین و عصبانی بود که آدرنالین در بدنش به صد رسیده و کم داشت منفجر شود.
مریم و مادرش را با عجله به خانه می رساند و در مقابل سوال هایشان در مورد جشن هیچ جوابی نمی دهد.
ی
لطفا صبر کنید...

ابرا
1سلیم گناه داره طفلی چه بعد که از رفیقش نارو خورده