پارت پنجاه و یک :

سلیم چشم درشت کرده می خواهد جوابی به او بدهد که مریم صدایش می زند.

پلک‌ روی هم می فشارد و تنها می گوید:

_جواب این حرفت رو عملی بهت نشون می دم.

می‌گوید و به سمت بیرون پا تند کرده می رود. آنقدر خشمگین و عصبانی بود که آدرنالین در بدنش به صد رسیده و کم داشت منفجر شود.

مریم و مادرش را با عجله به خانه می رساند و در مقابل سوال هایشان در مورد جشن هیچ جوابی نمی دهد.

ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    1

    سلیم گناه داره طفلی چه بعد که از رفیقش نارو خورده

    ۱ ماه پیش
  • ملیسا

    1

    خسته نباشی نویسنده جان دلم چه قدربرای سلیم کباب

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️