پارت صد و نهم :

به هر جایی که نگاه می کردم اثری از جنگ به چشم می خورد.
هر چیزی که تونسته بود دووم بیاره، بدنش پر از جای گلوله بود.
جلوتر خونه هایی بودن که به کل ویران شده و فرو ریخته بودن.
سربازهای دلاکرو به همه جا سرک کشیده و همه چیز رو بازرسی می کردن...
تاجرهای پیرام که از اینجا میومدن، یه شهر خیلی بزرگ و شلوغ سرشار از زیبایی، با چیزهای دیدنی و پیشرفته توصیف می کردن.
اما این خرابهٔ بی روحی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    من نمیدونم تو این هیاهو آخه آیرین چطور میخواد خانوادشو پیدا کنه

    ۱ ساعت پیش
  • مینو

    0

    توی چشماش نگاه کنم جایی که بهم بها میداد🥺🥺💔💔آخ آیرین میدونی چقد عاشقت بود و بازهم ترکش کردی؟دیگه مثل این چشای عاشق نخواهی دید شک نکن🥺

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️