بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و هشتم :
- در مورد چی کابوس می بینید؟
سوالش سدی رو توی سرم شکست که پشتش دریایی از بدترین حالات درونیم رو قایم کرده بودم.
بی اختیار در حالی که نگاهم به گوشه ای خیره مونده بود و قطرات اشک به نرمی سرازیر میشدن، جواب دادم: جنگ... جنازهٔ سربازهایی که کشته شدن، عضوهایی از بدنشون که روی زمین جا مونده بودن... انگار برمی گردم به روز نبرد؛ با این تفاوت که اریک دیگه اونجا نیست که دستم رو بگیره و گوشه ای
لطفا صبر کنید...

مینو
0جونم و برای چیزی که برای فرمانده عزیزه میدم،چقد این جمله ی افسر رندولف قشنگه🥺❤️کاش همه مون انسان های قدرشناسی بودیم و به موقع جواب خوبی ها رو میدادیم