بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و هفتم :
سرش رو با حالتی کلافه و در عین حال متفکر به چپ و راست تکون داد.
- فکر نکنم بتونم، نمی خوام ذهنش بیش از این به هم بریزه و در به در شه.
تو زن بی رحم و بی پروایی هستی... اما امیدوارم وقتی پشیمون بشی خیلی دیر نشده باشه.
احساسی مرگ آور در درونم بود که در اعماق وجودم درد می کرد، با این حرف بغضم و فرو خوردم و با جدیت گفتم: پشیمون نمیشم.
افسار و که رها کرد، افسر رندولف اسبش رو به حرکت درآورد
لطفا صبر کنید...
اکرم بانو
0انقد خستگی و ضعف ایرین رو واقعی نوشتید که منم حسش کردم